يکي از همکارانش که با او مسافرتهاي کاري فراواني رفته است، مي گويد هيچ گاه نديدم که نماز شب ايشان ترک شود.

نام خدا را هميشه بر زبان داشت و معمولا «بسم الله» را بر روي تخته تدريس مي نوشت.

واقعا مرگي به جز شهادت براي او حقير و پست مي نمود. مردي که سالها عشق به خدا را تجربه کرده بود بايد وعده «من عشقني قتلني»؛ «هر که عاشقم شود مي کشمش» را مي شنيد و لبيک مي گفت.

با اين که همه اينها براي عظمت وجودي يک انسان کافي است، اما بايد گفت که او افتخار ديگري دارد که از ديگر افتخاراتش متمايز است. بر سينه معنوي او نشاني زده شده است که امروز او را بر سر سفره پر زرق و برق محبوبش نشانده است.

آري، مهر اهل بيت و عشق به خاندان رسالت مس وجودش را تبديل به طلا کرده بود. نام محبوب را که مي شنيد، عينکش را برمي داشت و مراعات زمان و مکان را هم نمي کرد و هر جا که بود زار زار اشک مي ريخت. اين را ديگر همه مي فهمند که عشق زمان و مکان و موقعيت نمي شناسد و انسان را رسواي عالم مي کند.

روضه که مي خواندند مثل ابر بهاري گريه مي کرد و شانه هايش بالا و پايين مي رفت. گويي فناي در محبت محبوب است. هميشه و بنا بر مناسبت، رخت مشکي عزاي اهل بيت بر قامتش خوش مي درخشيد.

در ميان حضرات معصومان به بانوي دو عالم، صديقه طاهره علاقه ويژه داشت. هر سال روز شهادت حضرت فاطمه عليهاالسلام در خانه اش مراسمي مي گرفت و بسياري از دوستان را که اکثر قريب به اتفاقشان نيز از فرهيختگان بودند، به اين ميهماني دعوت مي نمود. صفاي باطني او و علاقه وافرش به فاطمه، مجلس و محفلي پر حرارت و دوست داشتني را رقم ميزد.

شهيد شهرياري مي گفت: «افتخارم اين است که خدمتگزار بانوي دو عالم باشم» و حقيقتا بر اين افتخار مي باليد.

به گمانم که او در اين لحظه که ما مبهوت هجرانش هستيم، سر بر دامان محبوب نهاده و با آرامشي وصف ناشدني به اين عاقبت خوش و اين وصل خوش تر مي انديشد.

شايد اگر گوشها را تيزتر کنيم قهقهه مستانه اش را با گوش دل بشنويم و به جايگاه رفيعش بيش از پيش رشک بريم.

درود خدا بر دانشمند شهيدمان! اسطوره امتزاج انديشه و اخلاق، شهيد دکتر مجيد شهرياري.

 

نوشته سيدمصطفي بهشتي – گروه دين و انديشه تبيان