چرا دعای خوبان مستجاب نمی شود؟

دعا

امام ششم حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود: روزى ابراهیم خلیل اطراف كوه بیت المقدس براى یافتن چراگاهى گردش مى كرد تا گوسفندان خود را به آن ناحیه برد. در این هنگام صدائى به گوشش رسید نگاه كرد مرد بلند قامتى را مشاهده كرد كه مشغول نماز است. سوال نمود بنده خدا نماز براى كه مى خوانى ؟ جواب داد براى پروردگار آسمان . پرسید از بستگان و خویشاوندان تو كسى باقیمانده؟ پاسخ داد نه . ابراهیم (علیه السلام ) گفت از چه محل غذا تهیه مى كنى . اشاره به درختى نموده گفت میوه این درخت را مى چینم و براى زمستانم ذخیره مى نمایم . از منزلش سوال كرد كوهى را نشان داده گفت در آنجا است. پرسید ممكن است مرا به منزل خود برى و یك شب مهمان تو باشم. پیرمرد گفت در جلو  راه منزلم آبى است كه عبور از آن مشكل است .

ادامه نوشته

دنیا سپر دین یا دین سپر دنیا

آقا مجتبی تهرانی

خدمتتان عرض کردیم که  حضرت آیت الله آقا مجتبی تهرانی در دهه اول محرم هر روز سخنرانی ای در همین زمینه ایراد میفرمایند که بیانات ایشان برای درک هر چه بهتر قیام امام حسین علیه السلام و ناگفته ها و روشن شدن قسمت هایی که کمتر از آن مطلع هستید در اختیار شما عزیزان قرار میدهیم.

 

عبدالله بن‏ عمر و بهره‏گیری از اهرم‏های شیطانی

جلسه گذشته عرض کردیم بعد از مرگ معاویه، یزید نامه‏ای نوشت به ولید بن‏عتبه و در آن نامه سه نفر را اسم برد و گفت از این سه نفر بیعت بگیر. اوّل هم امام حسین (علیه‏السلام) را نام برد که داشت: «خُذ بِالحُسَین»؛ یعنی حسین را بگیر؛ بعد هم عبدالله بن‏عمر و سوم عبد الله بن‏زبیر بود. حالا می‏خواهم بروم سراغ عبدالله بن‏عمر؛ عبد الله بن‏عمر، قبل از آنکه امام حسین برای عمره از مدینه به سمت مکّه برود، او برای عمره مستحب به مکه رفته بود. امام حسین بعد از او وارد مکّه شد. او عمره‏اش را انجام داده بود و ‏میخواست برگردد مدینه که خبردار شد امام حسین به مکّه آمده است. رفت خدمت امام حسین؛ حالا خوب دقت کنید! رفت آنجا و ظاهراً امام حسین را نصیحت کرد! نصیحت کرد و نصیحتش این بود که به امام حسین گفت بیا با یزید بیعت کن! یعنی پیشنهاد صلح و بیعت را به حضرت داد و بعد هم از عواقب خطرناک مخالفت و جنگ با یزید برحذر داشت.
ادامه نوشته

خروج سگهای نفسانی از خانه دل!

سگ

رسول خدا (ص) فرمود : « لا تدخل الملائکةُ بیتاً فیه کلبٌ : به خانه ای که سگ در آن باشد ، ملک داخل نمی شود .»1

 حال سؤالی پیش می آید که اگراین حیوان در خانه ی دل ما رخنه کرده باشد ، چه باید بکنیم ؟!

خیلی اوقات می گوئیم: در خانه ی خشت و گل ما سگ نیست ؛ اما در خانه ی دل فراوان سگهای شهوات و تمایلات از پول و دوستی و ریاست طلبی و شهرت خواهی، بخل و حسد و سوء ظن و کینه توزی وجود دارند . و خانه ی قلب ما را تسخیر کرده اند و قهراً و قطعاً فرشتگان خدا که واسطه ی انزال حق و روشنی و پاکی هستند ، در این قلب ها داخل نمی شوند و حتی نیم نگاهی نیز به این قلب ها نخواهند داشت .

پس باید بپذیریم که علت اینکه از خیلی از برنامه های دینی خود بهره نمی بریم و نسبت به معارف حقّه و روشن قرآن مأنوس و جذب نمی شویم این است که وجودمان از سگ های ولگرد پر شده است .

 یک موقع بدن انسان نجس و آلوده می شود، آن را می توان با آب پاک کرد اما آلودگی و نجاست قلب و روح ، بسیار سخت است و گاهی تا آخر عمر پاک نمی شود .

علت اینکه از خیلی از برنامه های دینی خود بهره نمی بریم و نسبت به معارف حقّه و روشن قرآن مأنوس و جذب نمی شویم این است که وجودمان از سگ های ولگرد پر شده است

تنها راه پاک شدن دل و قلب ازنجاسات را می توان در یک کلام غسل دادن قلب با آب توبه دانست .

و لذا می بینیم که از اعمال دینی خود نور نمی گیریم . هر چه نماز می خوانیم ، هر چه مسجد می رویم ، هر چه زیارت  و حج و عمره انجام می دهیم ، همان هستیم که بودیم . اینها به خاطر آن است که روحاً ناپاک هستیم و در حال مستی به نماز و عبادت می پردازیم .

این در حالی است که مرتباً به ما گفته شده است که «در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بفهمید که چه می گوئید.»

باید بدانیم که مستی تنها در مشروب خلاصه نمی شود. مستی پول و ثروت و قدرت و شهوت ، آدمی را احاطه می کند وگاه ما با این حالت به نماز می ایستیم  و هیچ نمی فهمیم . و این در حالی است که بدن ما طاهر است ، وضو گرفته ایم و غسل کرده ایم ولی قلب طاهر نیست و سرشار از آلودگی ها است . ما غالباً با آلودگی قلب به گناهان و رذائل اخلاقی دنبال تحصیل معارف می رویم و طبعاً نتیجه و بهره ای نخواهیم برد . خدا می فرماید :

« خود را از آلودگی ها پاک کنید » 2

پس در جواب آنانی که می گویند: ما طالب مطالب و معارف الهی هستیم اما هر چه بیشتر می گردیم، کمتر می یابیم می توان گفت : یکی از دلایل آن است که طهارت نداریم زیرا که راه شناخت حقایق معنوی قلب است شرط قبولی و پذیرش عبادت و نماز طهارت قلب است .

ادامه نوشته

چيستي و چگونگي تربيت ديني

تربيت ديني

مفهوم تربيت

«تربيت، عبارت است از پرورش دادن، يعني استعدادهاي دروني را که بالقوه در يکي شيء موجود است به فعليت در آوردن و پروردن. و لهذا تربيت فقط در مورد جاندارها يعني گياه و حيوان و انسان صادق است و اگر در مورد غير جاندار اين کلمه را به کار ببريم مجازاً به کار برده ايم نه اينکه به مفهوم واقعي، آن شيء را پرورش داده ايم. يعني يک سنگ و فلز را نمي شود پرورش داد، آن طور که يک گياه يا يک حيوان و يا يک انسان را پرورش مي دهند.» (تعليم و تربيت، مرتضي مطهري، ص 56)

 

تربيت تابع فطرت

«تربيت بايد تابع و پيرو فطرت، يعني تابع و پيرو طبيعت و سرشت باشد.»(همان، ص 56) ... براي شکوفايي يک موجود زنده بايد تلاش کرد تا همان استعدادهايي که در آن هست بروز و ظهور يابد، به طور مثال نمي توان يک مرغ را وادار به يادگيري رياضيات کرد، چرا که استعداد مذکور، در مرغ وجود ندارد. در مورد انسان هم مربيان به دنبال از قوه به فعل رساندن استعدادهاي دروني و پرورش و شکوفايي گرايشات فطري او مي باشند.

 

ترس و تنبيه موانع تربيت انسان ها

آيا ترس و تهديد و فشار از لوازم قطعي تعليم و تربيت است؟ آيا مي توان تنها با نرمش و ملايمت و بدون استفاده از تنبيه و تهديد به تربيت فرزندان پرداخت؟ تنبيه و ترس کي و کجا لازم است؟

بطور اجمال در پاسخ سوالات مذکور مي توان گفت: «ترس و ارعاب و تهديد، در تربيت انسان ها عامل تربيت نيست (تربيت به همان معني پرورش). يعني استعدادهاي هيچ انساني را از راه ترساندن، زدن، ارعاب و  تهديد نمي شود پرورش داد.» (همان، ص 57)

ادامه نوشته

پنجمی باشی هلاک می شوی!  آیةالله میرزا عبدالکریم حق شناس آیت الله حق شناس

آیت الله حق شناس

مسجد امین الدوله تهران سال ها شاهد دردانه ای بود که علم و عمل و اخلاق را سرلوحه تمام کارهای خود قرار داده بود و مشتاقان آسمانی شدن را از سرچشمه ناب و زلال حقیقت سیراب می نمود. امروز اگرچه او در میان ما نیست تا از نفس حقش ما را بهره مند سازد اما بدون شک کلام و گفتاری که از او به یادگار مانده می تواند ما را در این غربت واماندگی، رهنمون باشد.

 آنچه که در ادامه می آید گوشه ای از سخنان این نادره روزگار است:

 در كتاب غوالی اللئالی  تالیف  ابن ابی جمهور احسائی روایت شده است كه نبی اكرم(ص) می‌فرماید: «اغد عالماً او متعلماً اومستمعاً او محباً لهم ولاتكن الخامس فتهلك».

یا باید دانشمند باشی و راه را بدانی، داداش جون! یا متعلم باشی مثل شماها، یا مستمع و شنونده‌ علم، ـ البته در شما دو حیثیت جمع است، هم متعلم‌اید هم مستمع و شنونده ـ یا اینكه دوستدار اهل علم باشید و پنجمی نباشید که هلاک خواهید شد.

بنای پروردگار عزیز ـ جل‌وعز ـ بر آمرزش است. این روایت را شاید بعضی از آقایان اهل علم بنا بر مصالحی كه در نظر دارند، نمی‌خوانند.

ادامه نوشته

فروتنی پیامبر دروغین

فروتنی

فروتنی و تواضع یکی از صفات گرانبهای انسانی است که بر ارزش و قدر انسان می افزاید و او را از زمره بندگان خاص پروردگار می گرداند.1 اما باید دانست که قیمت و ارزش این صفت, بسته به شرایط و محیطهای گوناگون متفاوت است و گاه بی ارزش و حتی ضد ارزش خواهد شد.

یکی از این شرایط که بر ارزش و قیمت این صفت والا می افزاید, اختیار است. تواضع هنگامی زیبا است که انسان توان گردنکشی و فخر فروشی را داشته باشد, اما با این حال خود را به زیر آورد و کوچک نشان دهد.

به گمان شما آیا می توان فردی را که چاره ای جز کرنش در برابر دیگران ندارد, متواضع نامید؟ بی راه نیست اگر بگوییم این بیشتر ذلت و خواری است تا تواضع و فروتنی.

بنابراین میان خواری و فروتنی مرزی است دقیق و حساس که اختیار, خط جداکننده میان آن دو است.

آورده اند که فردی ادعای پیامبری داشت و بر گفته خود پافشاری می کرد. به او گفتند: اگر راست می گویی معجزه ای بیاور. گفت: هر کاری که شما بگویید انجام می دهم.

گفتند: به همین درختی که در نزدیکی ما است بگو که حرکت کند و به خدمت شما برسد. پیامبر دروغین چند بار به آن درخت دستور داد که بیاید. اما اتفاقی نیافتاد. بالاجبار خودش به سمت درخت حرکت کرد و به دیگران گفت: اشکالی ندارد, من پیامبری متواضعم. حال که او نمی آید, من به سراغ او خواهم رفت.

برخی از مردم نمونه بارز همین پیامبر متواضعند. تا وقتی پول و امکانات و سواد و جایگاه و مقام ندارند, بیشترین تواضع را به شکم دیگران می بندند. اما همین که به جایی می رسند, تکبر را به جای آن می نشانند.

بنابراین شرط اول ورود در سرزمین متواضعان این است که انسان امکان گردنکشی را داشته باشد و در عین حال به فروتنی روی آورد.

ادامه نوشته

مباهله چه روزي است ؟

مباهله

اهميت واقعه مباهله

پس از فتح مكه در سال هشتم هجرى و درخشش قدرت اسلام در جزيرةالعرب، پيروان ديگر اديان و مذاهب و رهبران و رجال سياسى و مذهبى توجه خاصى به اسلام و مسلمانان و به كانون اين قدرت عظيم يعنى مدينةالرسول پيدا كردند. اين امر زمينه مناسبى را براى نشر و گسترش شعاع اسلام تا اقصى نقاط حجاز و حتى خارج از آن فراهم آورد و پيامبر اسلام توانست از اين فرصت بخوبى استفاده كند و با ارسال نامه‏ها و نمايندگان ويژه به رؤساى بلاد و زمامداران كشورها آنها را به پذيرش اسلام و يا به رسميت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقررات آن فرا خواند .

در سال نهم هجرى به تدريج هيئت‏هاى نمايندگى طوائف و قبائل عرب به حضور رسول‏خدا مى‏رسيدند و اين سال را مورخين «عام الوفود» نام نهاده‏اند. نامه رسول‏خدا به مسيحيان نجران از جمله نامه‏هاى ارسالى آن حضرت بود كه گروهى از بزرگان و اشراف نجران را به مدينه كشاند. پيام اصلى اين نامه اعلام رسالت رسول‏خدا و دعوت از اسقف يا اسقف‏هاى نجران و مردم مسيحى آن منطقه به آيين اسلام بود. اما در صورتى از پذيرش اسلام امتناع ورزند يا بايد مقررات ويژه پرداخت جزيه به حكومت اسلامى را بپذيرند و يا آماده جنگ شوند

ادامه نوشته

مختارنامه در ترازوی نقد

چند هفته ای است که شبکه یک با پخش سریال "مختارنامه" بار دیگر صفحاتی از دفتر قطور تاریخ را فرا رویمان گشوده است و بهانه ای خجسته به دست داده  تا با دیده ای عبرت بین به تحلیل حوادث تلخ و شیرین روزگار گذشته بنشینیم.

این سریال تاریخی که با کارگردانی سید محمد داوود میرباقری جمعه شبها روی آنتن می رود همچون دیگر آثار این چهره نام آشنای عرصه سینما و تلویزیون، اثری فاخر و تحسین برانگیز است که اقبال کثیری از مخاطبان را برانگیخته است.

میرباقری را با آثاری چون "امام علی (ع)"، رعنا"، "مسافری از ری" و "معصومیت از دست رفته" می شناسیم، کارگردانی کاربلد، خوش فکر و آشنا به رموز فیلمسازی.

اما آیا میرباقری در این سریال توانسته است، روایتی دقیق و معتبر از حوادث سرنوشت ساز دهه 60هجری به دست دهد؟

به یقین، هیچ اثر هنری و سینمایی غیر مستندی را نمی توان به طور مطلق، منطبق بر حاقّ واقع انگاشت، خاصّه اگر آن رویداد تاریخی، از زوایای مختلف دارای عظمتی خیره کننده و بی بدیل باشد.

متاسفانه باید گفت به رغم همه این تحسین ها و تشویق هایی که بر این سریال رفته و می رود، یکی از حساس ترین سکانس های این سریال یعنی صحنه رویارویی مسلم بن عقیل و عبید الله بن زیاد به گونه ای نمایش داده شد که تحریفی تاریخی و شبهه ای قدیمی را در ذهن و زبان عده ای از مخاطبان قوّت و جان بخشید.

شاید بتوان قیام توابین و انقلاب مختار را با استناد به واقعیات تاریخ روایت کرد اما حماسه بی بدیل عاشورا و ابعاد ژرف آن را به هیچ روی نمی توان به تصویر کشید. خوشبختانه کارگردان و دیگر عوامل اصلی "مختارنامه " نیز بر این دقیقه واقفند و اینقدر زکاوت و درایت دارند که به تصویر سازی حماسه عظیم عاشورا نپردازند جز در صحنه های کوتاه که به اقتضای روند طبیعی داستان به میان می آید.

در اینجا اما سوالی مطرح است و آن اینکه آیا "مختارنامه" در حوزه پیام رسانی، داستان پردازی و سناریونویسی توانسته است به رسالت گران و سنگین خویش جامه عمل بپوشاند؟

دست کم تا قسمت هفتم چنین می نمود که در  بخش محتوا و پیام رسانی، گروه تحقیقاتی خبره ای پشت این سریال حضور دارند که نکته های ریز و درشت تاریخ را به خوبی رصد می نماید.

اما در قسمت هشتم، بر این خوش بینی سایه ای از تردید نشست.

متاسفانه باید گفت به رغم همه این تحسین ها و تشویق هایی که بر این سریال رفته و می رود، یکی از حساس ترین سکانس های این سریال یعنی صحنه رویارویی جناب مسلم بن عقیل و عبید الله بن زیاد به گونه ای نمایش داده شد که تحریفی تاریخی و شبهه ای قدیمی را در ذهن و زبان عده ای از مخاطبان قوّت و جان بخشید.

به اتفاق این صحنه را دوباره بازخوانی می کنیم:

ابن زیاد:

- شما بنی هاشم تمام دعوایتان سر خلافت است و آن را ارث خود می دانید، در حالی که پیامبر فرمود: "ما پیامبران ارث نمی‌گذاریم"

ادامه نوشته

سلاح انبیاء

دعا کردن

اشاره:

نوشتار پیش رو، به صورت گزینشی به شرح احادیث شیعی می پردازد، بیشتر احادیث این مجموعه توسط آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی (سخنرانی معظم له در مسجد بازار تهران) از مراجع عظام تقلید شرح و بسط یافته اند.

 

حدیث:

روی عن الصادق(علیه‏السلام) قال: قال النبیُّ(صلَّی ‏الله ‏عَلیه‏ و َ‏آله‏ وَ سلَّم):

 أَلَا أَدُلُّكُمْ عَلَى سِلَاحٍ یُنْجِیكُمْ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ یُدِرُّ أَرْزَاقَكُمْ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ.1

 

ترجمه و شرح:

روایت از امام صادق(صلوات‏ الله‏ علیه) منقول است كه حضرت فرمودند که پیغمبر اكرم خطاب به جمعی فرمودند: آیا شما نمی‏خواهید كه شما را راهنما شوم به سلاحی كه شما را از دشمن ایمنی بخش است و رهایی می‏دهد و روزی‏های شما را فراوان می‏كند؟ آن جمع در جواب عرض كردند بله، بفرمایید. حضرت فرمودند: «تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ»؛ یعنی دعا كنید در شب و روز.  بعد هم علّتش را فرمودند: «فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ»؛ چون سلاح مؤمن دعای او است؛ یعنی همان درخواست‏هایش از خداوند.

ما روایات متعدّدی داریم كه در آنها همین مضمون هست. حتّی در روایتی از امام هشتم(علیه ‏السلام) آمده كه ایشان اصلاً از دعا تعبیر می‏كنند به «سلاح انبیا». روایت این است كه حضرت فرمودند: «عَلَیْكُم بِسِلَاحِ الْأَنْبِیَاء قِیلَ وَ مَا سِلَاحُ الأَنبِیَاءِ قَالَ الدُّعَاء».2 حضرت فرمودند بر شما باد به سلاح پیامبران؛ به حضرت گفته شد كه سلاح انبیاء چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند اسلحه انبیا دعا است.

پیغمبر اكرم خطاب به جمعی فرمودند: آیا شما نمی‏خواهید كه شما را راهنما شوم به سلاحی كه شما را از دشمن ایمنی بخش است و رهایی می‏دهد و روزی‏های شما را فراوان می‏كند؟ آن جمع در جواب عرض كردند بله، بفرمایید. حضرت فرمودند: «تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ»؛ یعنی دعا كنید در شب و روز.  بعد هم علّتش را فرمودند: «فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ»؛ چون سلاح مؤمن دعای او است؛ یعنی همان درخواست‏هایش از خداوند
ادامه نوشته

هوش معنوی چیست؟

هوش

هوش معنوی 1   Spiritual Intelligence

برای انتخابی درست از میان راههای موجود در بحث معنویت و عرفان، و تشخیص راه درست از غلط، و یا عرفان صحیح از کاذب، ابزاری نیاز است، که مهمترین آن "هوش معنوی" است، که با این هوش انسان دچار تشویش نشده و در دو راهی های معنوی، میتواند راه درست و پرچمدار راه درست را، پیدا کرده و نور واقعی را از بین نورهای ضعیف و قوی که انسان را به بیراهه میبرند، پیدا کند، و به سرانجام مقصود برسد.

هوش معنوی یا SQ را می توان همان توانایی دانست، که به ما قدرتی می دهد و رویاها و تلاش و کوشش برای به دست آوردن آن رویاها را می دهد. این هوش زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و نقش باورها، هنجارها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی را که بر عهده می گیریم در بر می گیرد. هوشی که به واسطه آن سوال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم در زندگی مان می پردازیم و به وسیله آن در زندگی خود تغییراتی را ایجاد می کنیم.

در واقع با استفاده از هوش معنوی به حل مشکلات با توجه به جایگاه، معنا و ارزش آن مشکلات می پردازیم. هوشی که قادریم توسط آن به کارها و فعالیت هایمان معنا و مفهوم بخشیده و با استفاده از آن بر معنای عملکردمان آگاه شویم و دریابیم که کدامیک از اعمال و رفتارهایمان از اعتبار بیشتری برخوردارند، و کدام مسیر در زندگی مان بالاتر و عالی تر است، تا آن را الگو و اسوه زندگی خود سازیم.

برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چندگانه است، که با هوش جسمی آغاز می شود و با PQ نمایش می دهند.

به عبارت دیگر هوش معنوی توانایی عمل کردن هوشمندانه و عاقلانه است. در حالی که آرامش بیرونی را بدون توجه به شرایط حفظ می کنیم. هوش معنوی، هوش ذاتی انسان است، اما مانند هر هوش دیگری می بایست رشد یابد. بدین معنی با توجه به مهارتهایی که هوش معنوی را تشکیل می دهند می توانیم آن را تعریف و اندازه گیری نماییم.

این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد، در واقع PQ آگاهی جسمی و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود. قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلانی IQ است. هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم های آموزشی مورد توجه قرار می گیرد.

دعا

پس از IQ سطح دیگری است که به EQ اختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهم تر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است.

آخرین لایه SQ است که هدایت و معرفت درونی، حفظ تعادل فکری، آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت، ملایمت و مهربانی را شامل می شود.

IQ به منزله دروازه برای ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علاقه مان نخواهیم بود، اما آنچه ما را در زمره بهترین ها در شغلمان و رشته مورد علاقه مان جای می دهد میزانEQ در ماست.

EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند.

بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد، چرا که کمی خودآگاهی و همدلی برای شروع این روند لازم است، اما به محض آغاز تمرینات معنوی، هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد.

از طرف دیگر رشد EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ موثر باشد. در واقع EQ و SQ تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش وتوسعه دیگری می شود. زیرا عقیده بر این است که هوش هیجانی (عاطفی) و هوش معنوی به یکدیگر وابسته هستند. باور بر این است که به حداقل، کمی هوش عاطفی نیاز است تا بتوان سفر معنوی را آغاز کرد. اما وقتی که رشد هوش معنوی آغاز شد، هوش عاطفی هم بسیار تقویت می شود، در واقع آنها به طور مثبت یکدیگر را تقویت می کنند.

ادامه نوشته

چرا در نماز حواس پرت هستیم؟

نماز فکر کودک

در زندگی دنیا، اوج محبت و علاقه و دلدادگی یک شخص نسبت به دیگری را، در محبت مادر، نسبت به فرزندش می بینیم. مادر اگر بخواهد نهایت علاقه خود به فرزندش را ابراز نماید، با دریایی از احساس به فرزندش می گوید: فرزندم تو، تو نور چشم منی.

پیامبر عزیز اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز وقتی می خواهد، نور چشم خود را معرفی نماید، با قلبی سرشار از ایمان و دلی لبریز از احساس می فرماید: «جُعِلَ قُرّةُ عینی فی الصَّلاةِ»1 خداوند، نور چشم من را در نماز قرار داده است.

این سخن لطیف و زیبا از سرور عالم، حاکی از وجود نور معنوی فراوان در این فریضه ی مهمّ الهی است. در حقیقت می توان گفت: نماز، چون خورشیدی است فروزان که با نور معنوی خود، آسمان وجودمان را نورانی کرده و به مملکت درون ما صفا و جلاء بخشیده است.

کلام نورانی خداوند یکتا در قرآن مجید و کلمات گهر بار معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) بیانگر آن است که نماز، دارویی معجزه آسا جهت التیام دردهای بی درمان روحی و روانی است. ولی با کمال تأسف باید گفت: که گاه می شود همین نماز نه تنها به ما آرامش نمی بخشد، بلکه چه بسا از ما سلب آرامش نموده و با شعله ورتر کردن آتش درون، خاطر ما را آزرده می نماید!

این آزردگی خاطر بدین جهت است که: ما به هنگام نماز، می خواهیم، نمازی عاشقانه و جانانه به درگاه خداوند بی نیاز تقدیم نماییم، نمازی که در آن حلقه ی جان خود را به دریای محبّت الهی پیوند زده و با دلی لبریز از شور و اشتیاق در پیشگاه خداوند بی همتا، حاضر شویم. ولی با آه و حسرتی برخاسته از جان، باید گفت که: در این لحظه با شکوه، با غول هولناکی به نام حواس پرتی روبرو هستیم. برای مؤمن، حواس پرتی، چون سوهانی است که روح و جان او را می خراشد و فکر و خیالش را آشفته می سازد.

در واقع، نماز، چون غنچه ای است زیبا، که در انتظار شکفتن است و اگر قرار است که گل کند و با عطر دلربای خود، فضای روح ما را خوشبو کند، باید موانعی که سر راه آن سبز شده اند، شناسایی و برداشته شوند.

در روایتی زیبا و دلنشین امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «پدرم می فرمود: هیچ چیزی مانند گناه قلب را تباه نمی کند، زیرا قلب پیوسته به گناه تن در می دهد تا جایی که گناه بر قلب چیره می شود و قلب را وارونه می سازد.» 

ادامه نوشته

هتک حرمت و قتل عامی خونین  

جنگ احد

قیام حره، سه روز مانده به پایان ذی الحجه سال 63 ق، اتفاق افتاد.[3] هیئتی همراه عبدالله بن حنظله از مدینه به شام رفت و پس از بازگشت ، گزارشی از مفاسد یزید و دستگاه حاکمه ارائه دادند و اعلان برائت کردند، سر از اطاعتش برتافتند و مردم را به مبارزه با آنان فراخواندند و از آنان بیعت گرفتند.[1] عبدالله بن حنظله و عبدالله بن مطیع رهبران مهاجران و انصار، و معقل نیز فرماندهی تیره های مختلف مهاجران غیر قرشی را برعهده گرفته و فرماندهی نیروهای مدینه را در مقابل سپاه شام برعهده داشتند.[2] شهادت امام حسین(ع)، کشتار اهل بیت(ع)، گزارش هیأت نمایندگی مدنی ها از دربار و دستگاه یزید، آگاهی مردم از فساد و فحشای دستگاه حاکمه، و نیز اعلام و اعلان بی کفایتی یزید برای منصب خلافت، مهم ترین زمینه های قیام اهل مدینه بر ضد امویان درسال 63 ق، بود. آنان در آغاز قیام، عثمان بن محمد بن ابی سفیان، والی مدینه و زمامداران اموی مدینه را از شهر بیرون راندند. و با پیوستن به حکومت خود مختار زبیریان در مکه، علم مبارزه برافراشتند و شعارشان دعوت به رضا و شورا بود.[3] طولی نکشید که سپاه اموی به فرماندهی مسلم بن عقبه مدینه را در محاصره در آوردند و با شدت عمل و کشتار فراوان در منطقه حره در کناره‏ى مدینه، قیام را سرکوب کردند و پس از پیروزی، جان، مال و ناموس اهل مدینه را برای سه روز بر سربازان شامی مباح گردانیدند. از مردان و صحابیان اسیر، بر بردگی یزید بیعت ستاندند و چون چهارپایان بر گردنشان مهر بردگی گذاشتند.

امام سجاد(ع) در این واقعه، تقیه را پیشه خویش ساخته و به ظاهر نقشی در مبارزه مردم مدینه نداشتند؛ زیرا عامل اصلی آغاز چنین موضعی، وابستگی شدید این شورش به حکومت عبدالله بن زبیر در مکه و داخل شدن مردم مدینه در بیعت با او، و فرار عبدالله بن مطیع به سوی مکه بود. 

برای روشن شدن بهتر عدم بیعت امام سجاد علیه السلام با عبد الله بن زبیر بهتر است از او معرفی کوتاهی ارائه دهیم :

 

ادامه نوشته

زهد و درآمد میلیاردی امام علی (ع)

امام علی

خـلیفه و جانشین رسول خدا در جامعه اسلامى در راس هرم قدرت قرار دارد تمام ثروتهاى ملى و امـوال عـمـومى در اختیار اوست ، و هموست كه مى تواند به هر صورتى در این اموال دخل و تصرف كـنـد. انـدكـى گرایش به دنیا كافى است كه رهبر جامعه اسلامى را از طریق عدل و انصاف خارج كـرده به سوء استفاده ازقدرت و موقعیت خود، زیاده طلبى و مال اندوزى كشاند جامعه اسلامى در ایـن بـاب تـجربه هاى تلخى دارد افراد زیادى به نام خلیفه رسول خدا بر مسند رهبرى جامعه تكیه زدنـد، ولـى بـا مـردم بـه شـیوه قیصر وكسرى رفتار كردند بنابراین یكى از صفاتى كه براى رهبر جامعه اسلامى ضرورى و اجتناب ناپذیر است ،زهد و بى رغبتى به دنیاست .

ادامه نوشته

مختار، دست به دامان یزید

مختار

اشاره:

پخش سریال فاخر "مختارنامه" فرصتی خجسته به دست داد تا بار دیگر، جریان ها و وقایع سرنوشت ساز دهه 60هجری تحلیل و ریشه یابی شده از رهگذر ارزیابی چهره های موثر در این جریان ها، چراغ بصیرتی فراروی راه پرفراز و نشیب آینده مان افروخته گردد.

شخصیت هایی چون مختار و میثم تمار به عنوان چهره هایی انقلابی و تاثیر گذار در وقایع پس از عاشورا، همواره مورد تحلیل و واکاوی اهل تاریخ بوده اند. در این میان اما قیام تمّار مهمتر از قیام مختار بود هرچند کسی را سر نبرید و نکشت ولی بنی امیه را رسوا کرد.

" تمّار " و "مختار"  دو دوستدار ولایت بودند ؛ میثم تمّار، مسلمانى فداکار و شیعه اى وفادار و خالص بود، تمّار مفسر قرآن و عاشق ولایت بود و در زمانی که احساس می کرد باید بسوزد پروانه وار سوخت اما مختار مردی سیاستمدار و سرداری شجاع بود که لقب کیاست را از علی ع نیز به عنوان سابقه ای مثبت به همراه داشت اما شیوه این دو مجاهد و یار راستین ائمه اطهار در زمان حضرت امام حسین ع نه تنها جالب توجه و قابل تامل بلکه عبرت انگیز است.

نتیجه ای که از این نوشتار زاییده می شود این است که :

در زمان حاضر، ولایت، سربازانی چون تمّار می خواهد نه مختار

 

ادامه نوشته

تست دوست شناسی

آقا مجتبی تهرانی

کسی نیست که بخواهد نقش پررنگ دوست و دوستی را در زندگیش انکار کند چه سعادت ها و شقاوت ها که از دوستی ها بر خواسته است !!

گاهی سال های سال با کسی دوستی میکنیم برای هم جان فشانی ها میکنیم و راز دل ها میگوییم و چنان با او یکی می شویم که گویی یک روح هستیم در دو بدن اما از آنجا که ما هرگز خبر از آن روی سکه نداریم  گاه در اوج ناباوری و بهت شاهد رفتاری از دوست خود هستیم که تمام باورمان از او بهم میریزد و خراب میشود مثلا هنگام درگیری و عصبانیت چنان بی حرمتی میکند که گویی دشمن خونی ماست یا در روابط اقتصادی بی مهابا دار و ندار ما را از ان خود میکند به رفیق دیرینه اش پشت میکند.!و یا راز دل ما را همه جا فاش میکند و با سخن چینی ما را از چشم دیگران می اندازد فقط به خاطر حسادتش.!

همین اتفاقات که به کرات هم رخ میدهد باعث شده که تا حد زیادی میزان اعتماد به همدیگر در جامعه پایین بیاید و افراد در هنگام قرار گرفتن در چنین شرایطی از خود می پرسند به راستی دیگر به چه کسی میتوان اعتماد کرد ؟

در رابطه با نقش پر رنگ دوست در سرنوشت دنیوی و اخروی اشخاص قبلا فرمایشات جناب آیت الله آقا مجتبی تهرانی را در دو مقوله "با چه کسی دوست شویم" و "با چه کسی نشویم" را مورد بررسی قرار دادیم در این مقال هم بر آنیم تا با الهام از فرمایشات مبین ایشان ملاک هایی را برای آزمون و سنجش افرادی که میخواهیم به عنوان دوست برگزینم  تقدیم شما عزیزان کنیم باشد که هوشیار باشیم در این انتخاب سرنوشت ساز و خنجر نارفیقی از پشت نخوریم .(انشاءالله تعالی)

ادامه نوشته

ذکري براي درمان بيماريها  تاثيرات تسبيح حضرت زهرا(عليهاالسلام) تسبيحات حضرت زهرا(عليهاالسلام)

تسبيحات حضرت زهرا(عليهاالسلام)

اگرچه خداوند درمان بسياري از بيماري ها را در طبيعت قرار داده, اما ياد او مي تواند دارويي مجزا و موثر به حساب آيد. همچنين دعا و ذکر به عنوان داروي مکمل نيز مي تواند درمان طبيعي را سرعت بخشد. تجربه نشان داده که مداومت بر تسبيح حضرت فاطمه(عليهاالسلام) در بهبود بيماريها نيز بسيار کارساز است.

ياد خداوند, گذشته از آنکه نياز معنوي انسان را سيراب مي کند و آبادي سراي آخرت را در پي دارد, تاثيرات فراواني هم در همين زندگي مادي ما مي گذارد. بسياري از مشکلات دنيوي ما با اتکا به ياد پروردگار و بهره گيري از ذکر خداوند حل شدني است.

تاثير شگرفي که ياد خدا در مملکت دل مي گذارد, جسم را نيز بي بهره نمي نهد و مشکلات و سختي ها را نيز سامان مي بخشد.

اما در ميان اذکاري که ما را به ياد خدا مي اندازند, برخي کاربردي تر و تاثيرگذارتراند و برخي از آنها نسبت به ديگر اذکار از کارايي بيشتري برخوردارند. يکي از اين از اذکار پر خير و برکت, ذکري است که پيامبر خدا به حضرت فاطمه عليهاالسلام آموخت و از آن پس به نام او ثبت گرديد. پيامبر خدا(صلّي الله عليه و آله) در مورد تاثيرات فراوان اين ذکر مي فرمايد:

تسبيحات فاطمه تعقيباتي است که گوينده آن از فايده آن بي نصيب نمي ماند (و بسيار پر فايده است).(1) 

اين تسبيح تشکيل شده است از 34 مرتبه الله اکبر, 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله که تاثيرات فراواني براي آن گفته شده است. اکنون به برخي از آنها که در بازتابي از سخنان اهل بيت است, اشاره مي کنيم:

 

حلاّل مشکلات

پيامبر خدا وقتي شنيد که فاطمه(عليهاالسلام) مشکلات فراواني دارد و کار سخت منزلش سبب آزار او گشته, اين تسبيح آسماني را به او ياد داد تا شبها پيش از خواب در بستر خود بخواند. به قول امام صادق(عليه السلام) اگر چيزى بالاتر از آن وجود داشت، رسول خدا همان را به دخترش فاطمه ياد مى داد.(2) بنابراين بهترين ذکري که مي تواند حلال مشکلات باشد و آرامش را بر زندگي انسان حاکم کند, همين ذکر 100 قسمتي و کوتاه است.

 

ادامه نوشته

میثم تمار را بیشتر بشناسیم

میثم تمار

کیست میثم؟ او که در عصر سکوت

 

یا علی گفت و سرش بردار رفت

 

حدیث عشق از زبان میثم تمار (فیلم)

در مكتب انسان ساز و تربیت‌كننده امام علی (علیه‌السّلام) شخصیت‌های بسیار ارزنده و بزرگواری وجود دارند كه هر یك از آن‌ها در طول تاریخ الگوی ارزنده برای جامعه بشری بوده‌اند. یكی از این شخصیت‌های بزرگوار كه علاقه خاصی به علی (علیه‌السّلام) داشت و حضرت علی (علیه‌السّلام)نیز متقابلاً وی را بسیار دوست می‌داشت، «میثم تمار» است. حیات پربار و شهادت افتخارآمیز او برای همه انسان‌های آزاده و مسلمان درس و سرمشق و الهام است.

  از سال‌های آغازین زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست محققان نوشته‌اند:

وی فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» كه منطقه‌ای میان عراق و ایران است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‌اند».
ادامه نوشته

مجتهد و مقلد کیست؟  نقد نظام آموزشی از منظر استاد مطهری مجتهد

مجتهد

در ادامه مرور و مطالعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری، با تأکید بر نیازها و مقتضیات جامعه جوان کشورمان و در فصل فعالیت مدارس و مراکز آموزشی، یکی دیگر از آثار ارزشمند و ماندگار آن متفکر و کارشناس برجسته اسلامی را با هم مورد تأمل و تدبر قرار می دهیم. باشد که همه متولیان و تصمیم گیران امر تعلیم و تربیت دینی با الهام از آموزه های آن معلم فرزانه، زمینه های رشد و شکوفایی نسل تو و طراحی و ترسیم فرآیند نظام آموزشی و پرورشی کشورمان را فراهم سازند.

کتاب «تعلیم و تربیت در اسلام» محصول تلاش علمی و آموزشی متفکر شهید استاد مرتضی مطهری طی سالهای 51 تا 52 (در جمع دبیران و تعلیمات دینی) و نیز انجمن های اسلامی پزشکان می باشد، که ذیلاً با عنایت به لزوم آشنایی نسل جوان و مدیران و برنامه ریزان تعلیم و تربیت با آثار ماندگار آن استاد فرهیخته تنظیم و تدوین می گردد.

ادامه نوشته

شیوه قضاوت حضرت مهدی(عج)

امام زمان(عج)

امروزه با پیشرفت كامل صنایع، وسایلی در اختیار بشر قرار گرفته است كه با آن به خوبی می‏ تواند در مورد لزوم، حركات همه مردم را تحت كنترل قرار دهد و هر حركت ناموزون و نابجایی را كه به فساد و تجاوز منتهی ‏شود، زیر نظر بگیرد. علائم و آثاری را كه مجرمان در محلّ جرم باقی می ‏گذارند، شناسایی و از آن‏ ها عكسبرداری، صدای آن ها را ضبط کند و آن ‏ها را به خوبی تجزیه و تحلیل نماید. اما در عصر آن مصلح بزرگ جهان، آموزش ‏های اخلاقی با وسایل ارتباط جمعی بسیار پیشرفته، آن چنان گسترش می ‏یابد كه اكثریت مردم جهان را برای یك زندگی صحیح انسانی و آمیخته با پاكی و عدالت اجتماعی آماده می‏ سازد. ولی از آن جا كه انسان آزاد آفریده شده و در تصمیم ‏ها و اعمال خویش از اصل جبر پیروی نمی ‏كند، ممكن است خواه ناخواه افرادی ـ هر چند انگشت شمار ـ در هر اجتماع صالحی پیدا شوند كه از آزادی خود سوء استفاده كنند و از آن برای وصول به مقاصد شوم خود بهره گیرند. به همین دلیل جامعه باید به یك دستگاه قضایی سالم و كاملاً آگاه و مسلّط، مجهّز باشد تا حقوق مردم به آن ها برگردانده شود و ستمگر به جزای خود برسد. 

با اجرای عدالت اجتماعی و تقسیم عادلانه ثروت، ریشه بسیاری از مفاسد اجتماعی كه از كشمكش بر سر اندوختن ثروت و استثمار طبقات ضعیف، حیله و تزویر و انواع تقلّب ‏ها، دروغ، خیانت و جنایت برای در آمد بیشتر سرچشمه می ‏گیرد، برچیده می‏ شود. مفاسدی كه به عنوان سرچشمه و ریشه بسیاری از جرایم و جنایات مطرح اند، با از میان رفتن ریشه اصلی، شاخ و برگ‏ ها خود به خود می‏ خشكند.

وجود یك دستگاه قضایی بیدار و آگاه با ابراز مراقبت دقیق كه نه مجرمان بتوانند از چنگ آن فرار كنند و نه ستمگران از عدالت سر باز زنند، نیز عامل مؤثری در كاهش میزان فساد، گناه و سرپیچی از قانون است.

 

شیوه داوری حضرت در روایات

نیم نگاهی به روایات گوناگونی که درباره سیره قضایی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سخن پرداخته اند، بیانگر شیوه منحصر به فردای از اجرای عدالت قضایی در جهان است که تا کنون هیچ یک از انبیا و اولیای الهی موفق به اجرای آن نشده اند و تنها امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که به اذن و اراده الهی می تواند آن را در زمین جاری کند.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «اذا قامَ القائِمُ حَكَمَ بِالعَدلَ وَ ارتَفَعَ فی اَیامِهِ الجَورُ وَ اَمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَ اَخرَجَتِ الأَرضُ بَرَكاتِها وَرَدَّ كُلَّ حَقٍّ اِلی اَهلِهِ... وَ حَكَمَ بَینَ النّاسِ بِحُكمِ داوُد وَ حُكْمِ مُحَمَّدٍ...؛ وقتی كه قائم قیام كند، داوری را بر اساس عدالت قرار می ‏دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده می ‏شود و جاده‏ها در پرتو وجودش امن و امان می ‏گردد و زمین بركاتش را خارج می ‏سازد و حق هر كس را به او بر می‏گ رداند، و در بین مردم همانند داود و محمد داوری می ‏كند... ».1

امام باقر علیه السلام نیز شیده داوری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را این گونه توصیف می کند: « اِنَّما سُمِّی المَهدِی لاِءنَّهُ یهدی اِلی اَمرٍ خَفی حَتّی اَنَّهُ یبعَثُ اِلی رَجُلٍ لایعلَمُ النّاسُ لَهُ ذَنبٌ فَیقتُلُهُ حَتّی اَنَّ اَحَدَكُمْ یتَكَلَّمَ فی بَیتِهِ فَیخافُ اَنْ یشهَدَ عَلَیه الجدارُ؛ حضرت امامِ عصر، به این جهت مهدی نامیده شده است كه به امور مخفی و پنهان هدایت می ‏شود، تا جایی كه گاه به سراغ مردی می ‏فرستد (و او را) به قتل می‏ رساند كه مردم او را بی‏گناه می ‏دانند، (زیرا از گناه پنهانی او همانند قتل نفس كه موجب قصاص است، آگاه می ‏باشد تا آن جا كه بعضی‏ ها هنگامی كه در خانه خود سخن می ‏گویند، می ‏ترسند دیوار بر ضد آن ‏ها شهادت دهد (و از كارهای خلاف و توطئه آنان امام را با خبر سازد)».2

در حدیث دیگری که هم از امام صادق و هم از امام کاظم علیهما السلام نقل شده است، می خوانیم: «لَوْقَد قامَ القائمُ لَحَكَمَ بِثَلاثٍ لَم یحكُمْ بِها اَحَدٌ قَبلَهُ: یقتُلُ الشَّیخَ الزّانی وَ یقتُلُ مانِعَ الزَّكاتِ وَ یوَرِّثُ الأَخُ اَخاهُ فِی الأَظِلَّةِ؛ هرگاه قائم قیام كند، سه حكم خواهد كرد كه احدی پیش از او نكرده است (و آن ها عبارتند از): پیر زناكار و مانع الزكات را می‏ كشد و به برادرانی كه در عالم اشباه و ارواح (عالم ذر) برادر بودند (نه برادر صلبی) ارث می‏ دهد».3

در روایات بسیاری وارد شده است كه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذریه‏ ها و نواده ‏های قاتلان سیدالشهداء علیه السلام را به خاطر رضایت به كار پدران می ‏كشد. امام صادق علیه السلام می‏ فرماید: «اِذا خَرَجَ القائِمُ قَتَلَ ذراری قَتَلَةِ الحُسین(ع) بِفِعالِ آبائِها...».4

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «اذا قامَ القائِمُ حَكَمَ بِالعَدلَ وَ ارتَفَعَ فی اَیامِهِ الجَورُ وَ اَمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَ اَخرَجَتِ الأَرضُ بَرَكاتِها وَرَدَّ كُلَّ حَقٍّ اِلی اَهلِهِ... وَ حَكَمَ بَینَ النّاسِ بِحُكمِ داوُد وَ حُكْمِ مُحَمَّدٍ...؛ وقتی كه قائم قیام كند، داوری را بر اساس عدالت قرار می ‏دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده می ‏شود و جاده‏ها در پرتو وجودش امن و امان می ‏گردد و زمین بركاتش را خارج می ‏سازد و حق هر كس را به او بر می‏گ رداند، و در بین مردم همانند داود و محمد داوری می ‏كند...
ادامه نوشته

به ياد استاد شهيدم دکتر مجيد شهرياري   (افتخار دانشمند هسته اي ترور شده) شهيد مجيد شهرياري

شهيد مجيد شهرياري

شهيد مجيد شهرياري دانشمندي متخلق بود. اخلاق را چنان با تدين و دينداري ممزوج کرده بود که همه به اعتقادات او علاقه مند مي شدند.

ابتداي هر سال تحصيلي معمولا بچه ها منتظرند ببينند که هر استادي چه شکل و قيافه اي دارد و با چه خلق و خويي کلاس را اداره مي کند. سال دوم دبيرستان تازه شروع شده بود که يکي از بچه ها وارد کلاس شد و نظر همه را به يک استاد فيزيک جلب کرد. همه رفتيم تا استاد ريزه ميزه فيزيک را از پشت دفتر شيشه اي مدرسه ببينيم.

وقتي وارد کلاس شد کسي باورش نمي شد که اين آدم با اين قد و قواره و اين سن اندک دکتراي فيزيک هسته اي داشته باشد و با اين تبحر و به اين رواني تدريس کند.

قدم هاي کوتاه کوتاه و سريع او نشان از جنب و جوش پيوسته و وصف ناشدني او داشت. اما با همه عظمت علمي اش اخلاق بزرگوارانه او بر همه افتخاراتش مي چربيد.

لهجه شيرين ترکي اش براي بچه دبيرستاني هاي پر جنب و جوش تهراني جالب بود و خنده دار. يکي از بچه ها که جرئت بيشتري داشت برخي از کلمات او را در قالب يک سوال صوري تکرار مي کرد تا شيطنتي کرده باشد و ديگران را بخنداند. اوايل فکر مي کرديم که جريان را نمي فهمد. اما بعدها که تيزهوشي و زرنگيش را ديديم، فهميديم که آنقدر بزرگوار است که حتي به روي خودش هم نمي آورد.

با شاگردانش رفيق بود. متواضع بود و دوست داشتني. او در ميان شاگردان دانشگاهي اش هم همينگونه برخورد مي کرد. دلسوزانه و مشفقانه. شاگردانش که بعدها خود به جايي رسيده بودند و برخي با او همکار شده بودند، حقيقتا او را مثل پدر يا يک برادر بزرگتر دوست مي داشتند و احترام مي کردند.

مهر اهل بيت و عشق به خاندان رسالت مس وجودش را تبديل به طلا کرده بود. نام محبوب را که مي شنيد، عينکش را برمي داشت و مراعات زمان و مکان را هم نمي کرد و هر جا که بود زار زار اشک مي ريخت. اين را ديگر همه مي فهمند که عشق زمان و مکان و موقعيت نمي شناسد و انسان را رسواي عالم مي کند.

گرچه چهره اش معمولي بود و از جمله زيبارويان عالم نبود اما به يقين چهره اخلاقيش بسيار جذاب و دلربا بود. شهد شيرين خلق و خوي پر محبتش بر چهره معصومانه اش هم سرازير شده بود و از او يک وجهه اخلاق محور ساخته بود.  

با اين همه مشغله اي که داشت از رسيدگي به دوستان و رفقا باز نمي ماند. دانشجويان دختر و پسري را که به گمان خود همتاي يکديگر مي ديد، براي ازدواج به همديگر معرفي مي کرد و از اين کار هيچ ابايي نداشت.

تقيد او به اخلاق فردي و اجتماعي، از او يک چهره دوست داشتني براي مرتبطان با او ساخته بود.

او اسطوره اخلاق يک مسلمان تمام عيار بود. چرا که نه دانش فراوانش پرده بر روي تواضعش انداخته بود و نه جايگاه استاديش غفلت از ديگران را به همراه آورده بود.

گرچه مشغله هاي فراواني داشت اما هر از چندي از شاگردان و دوستان گذشته اش يادي مي کرد و با يک تلفن و يا يک قرار دوستانه ديدارها را تازه مي کرد.

او دانشمندي متخلق بود. اخلاق را چنان با تدين و دينداري ممزوج کرده بود که همه به اعتقادات او علاقه مند مي شدند.

هيچ وقت يادم نمي رود که قبل از همه به نمازخانه مي آمد و بعد از ديگران از آنجا خارج مي شد. چنان نماز مي خواند که بسياري از حال عجيب او آگاه مي شدند و تحت تاثير قرار مي گرفتند. نه تصنعي در کار بود و نه نمايشي رياگونه.

يکي از همکارانش که با او مسافرتهاي کاري فراواني رفته است، مي گويد هيچ گاه نديدم که نماز شب ايشان ترک شود.

در چهره اش نور ايمان مي درخشيد و در کرده اش تلاش در مسير باري تعالي نمايان بود. اخلاصي که در دل او موج مي زد گاه از زبان و احساسات و چهره خندانش لبريز مي شد. او مسير تکامل علمي اش را با ياد خدا پيش مي برد و رضاي خدا در شاهکارهاي علمي اش رخ مي نمود.

ادامه نوشته

ازدواج دائم یا ازدواج موقت؟

کاهش ازدواج وافزایش طلاق درتهران

تکرار این جمله خالی از لطف و لزوم نخواهد بود که: اگر می خواهید ازدواج دائم به ازدواج موقت و ارتباط پایدار به ارتباط ناپایدار نینجامد، کی و چه زمانی ازدواج کردن (با تمامی محورها و مشخصه های آن) را به خاطر بسپارید و در ذهن و زندگی خود پیاده کنید.

کم نیستند افرادی که صرف نظر از رویکرد دینی و اجتماعی و حتی جنسیتی، ازدواج موقت را زیر سوال برده و گاهی بدون تحقیق و پژوهش در مورد پیش شرط ها و ضوابط شرعی و قانونی و عرفی ازدواج موقت، این نوع از ازدواج و ارتباط بین گروههای غیرهمجنس را زیر تیغ نقد و حتی نفی برده و آن را یکی از عوامل زمینه ساز تبعیض جنسیتی علیه بانوان و نابود کننده زندگی زناشویی در جوامع دینی به شمار می آورند.

جالب اینجاست که در میان مخالفان ازدواج موقت روشنفکران مغرب زمین و فمنیست ها و مدافعان حقوق زنان در جهان از جایگاه ویژه ای برخوردارند، آنان که روابط آزاد و بدون مهار و محدودیت زنان و مردان در خارج از نهاد خانواده را مجاز دانسته و حتی بعضاً همجنس بازی را قانونی و مطابق خواست اکثریت می دانند، ازدواج موقت را نابود کننده ازدواج دائم قلمداد می کنند.

اشتباه نکنید در این مقال در پی تجزیه، تحلیل و تأیید یا ترویج ازدواج موقت نیستیم. در این اجمال به این سوال پاسخ خواهیم داد که چرا ازدواج های دائم هم به ازدواج های موقت مبدل شده اند؟ چرا زنان و مردانی که عهد می بندند که به پای هم پیر شده و استوار و پایدار و با مودت و رحمت و صداقت به زندگی دائم با هم پای بند باشند؛ دیری نمی پاید که هر یک به نوعی تعهدات خود را زیر پا نهاده، وظایف و تکالیف شرعی و قانونی خود را به حاشیه رانده و ازدواج دائم را به ازدواج غیردائم مبدل می کنند؟

چرا حدود 75 الی 80 درصد طلاق ها از آنِ زوج های جوان است؟ مگر ارتباطات و وسایل و زمینه های ارتباطی افزایش نیافته؟ مگر امکانات رفاهی در مقایسه با گذشته نه چندان دور از رشد قابل توجهی برخوردار نشده؟ چرا ازدواج های دائم، موقت شده اند؟ مگر نه این است که زن و شوهر جوان با هزار و یک امید در کنار هم سر سفره عقد می نشینند و با قرآن، آب و آئینه و عسل و نقل و نبات آغاز یک زندگی دائم را در ذهن و ضمیر ثبت و ضبط می کنند؟ چه عوامل و زمینه هایی، بذر تلخی و تنش و طلاق رسمی(دادگاهی) و غیررسمی (مرگ عاطفی) را فراهم می سازند. و ازدواج دائم را به ازدواج موقت تنزل می دهند. ازدواج های دائمی که عمرشان به 7،8 سال نرسیده جوانمرگ می شوند. مرگ زودرس عاطفه ها و علاقه ها از تلخ ترین و گزنده ترین آسیب ها و آفت های نهاد خانواده و روابط زناشویی محسوب می شود.

آمار طلاق نگران کننده است. در جوامع شهری (کلان شهرها) آمار طلاق رسمی بیش از 20 درصد و آمار طلاق غیررسمی (طلاق عاطفی) چند برابر این رقم می باشد.

امام باقر(علیه السلام) فرموده است: مصیبتی از این سخت تر نیست که جوان مسلمانی دختر برادر مسلمانش را خواستگاری کند و پدر جواب دهد: معذرت می خواهم، تو از جنبه مالی در رتبه ی من نیستی.

برای پیشگیری از رشد آمار طلاق و برای دائمی شدن همه ازدواج های موقت و ناپایدار چه باید کرد؟ به عبارتی دیگر عوامل تحکیم بنیاد خانواده کدامند؟ برای پاسخ به سوالات مذکور محورهای ذیل را با هم مرور می کنیم.

ادامه نوشته

عوامل سلب توفیق نماز صبح و نماز شب چیست؟

نماز شب

امروز هم مثل روزای پیش نماز صبحم قضا شد در صورتی که ساعتم را برای پیش از اذان تنظیم کرده بودم که مثلا برای نماز شب بیدار شوم هر وقت انسان های با ایمان و مؤمن رو میبینم که چقدر به نمازهای واجب و مستحب اهمیت میدن با خودم عهد میکنم هرگز نگذارم نمازم قضا بشه و وقتی از فضایل و برکات نماز شب میشنوم مدهوش میشم با خودم میگم تا کی خواب و تن پروری؟ از امشب نماز شب رو شروع میکنم و هرگز ترکش نمیکنم با انگیزه دو چندان ساعت رو تنظیم میکنم و میخوابم با ذکر و قول و قرار با خدا به رختخواب میرم هنوز چیزی نگذشته که ساعت زنگ میزنه اه چقدر زود گذشت چشمامو نیمه باز میکنم و ساعتو برای چند دقیقه بعد تنظیم میکنم وای که دل کندن از این خواب شیرین چقدر سخته با خودم میگم حالا امشب خیلی خستم همون نماز صبحمو بخونم هنر کردم. وقتی چشمامو باز میکنم میبینم  نماز صبحم نیز قضا شده و الان مدتهاست این شده برنامه من تا جایی که خودمو به فراموشی میزنم که ساعتم رو حتی برای نماز صبح تنظیم کنم و یا از خانواده بخام که بیدارم کنند بارها با خودم فکر کردم که چرا من که هم اهمیت نماز رو میدونم هم فضیلت و برکاتش رو و هم از ته دل تصمیم میگیرم چی میشه هرگز موفق نشده ام؟!

میدانم برای خیلی از شما عزیزان هم چون من این پرسش پیش آمده پس با هم به تعدادی از علل سلب توفیق نماز شب و صبح اشاره میکنیم و میکوشیم راه حلی برایشان بیابیم .

عوامل سلب توفیق از نماز صبح و همچنین نماز شب به دو گروه عمده دسته بندی می شود :

 

ادامه نوشته

یک شوخی بیجا اما مفید

شوخی بیجا

چند روز قبل با یکی از دوستان بزرگوار توی تاکسی نشسته بودیم که یکی تماس گرفت و خبر داد که فلانی از دنیا رفته است . خیلی ناراحت شده بودم و سریع با یکی از دوستان دیگر تماس گرفتم و از  ایشون سؤال کردم،ایشون هم خبر نداشت.خیلی تعجب کردم آخه چطور ممکنه یکی از دنیا بره و بهترین دوستانش بی اطلاع باشند.اما آنچه که تعجب بنده را بیشتر کرده بود این بود که وقتی با منزلشون نیز تماس گرفتیم و از حال این مرحوم سؤال کردیم جواب داد :رفته کلاس درس.تا اینکه متوجه شدیم یکی از رفقا به قصد شوخی با این بیچاره رفته چند تا آگهی ترحیم چاپ کرده و همراه با عکس ایشون زده به در و دیوار ..

وقتی با خود مرحوم تماس گرفتم خیلی  ناراحت بود  از دوستش و شوخی بی موردش  ،اما می گفت از صبح که موضوع را فهمیدم یک چیزی تمام ذهن مرا بخود مشغول کرده است :اینکه اگر موضوع حقیقت داشت و من نیز الان در آن دنیا بودم وضعیت من چگونه بود؟اصلا چقدر آمادگی پذیرش مرگ را داشتم؟

و همین شوخی بی مورد تلنگری شد برای این دوست مرحوم ما درباره مرگ و واقعیت های قبل از مرگ و بعد از آن تحقیق کند .

امّا براستی آیا اگر همین حالا حضرت عزرائیل به سراغ ما بیاید چقدر توان استقبال از او را داریم ؟خوشحا ل میشویم یا غمگین ؟اصلا تا بحال در باره این موضوع فکر کردیم؟که چگونه باید از این دنیا خدا حافظی کنیم؟

آماده باش بودن انسان در مقابل مرگ‌، یکی از مهمترین آموزه‌های ادیان الهی است و در واقع مهیّا شدن برای سفر آخرت و جهانی دیگر است و همین، یکی از اهداف قرآن کریم‌، در تذکر فراوان به مسئله "معاد" و جهان آخرت می‌باشد ،که در روایات اهل بیت‌: از آن به "استعداد للموت‌" تعبیر شده است‌.

 

چند نکته مهم در این رابطه:

1. تفسیر صحیحی از مرگ داشتن‌:

 این که مرگ را فنا و نابودی نپنداریم‌، بلکه آن را دریچه‌ای به عالم بقاء و زندگی جاویدان بدانیم یعنی مرگ یک تولّدی دیگر است که انسان از طریق آن‌، از محیط محدود زندگی این جهان به عالمی بسیار گسترده‌تر پا می‌گذارد; این که اگر انسانیت انسان به "روح‌" اوست این روح همواره زنده است و مرگ چیزی جز جدائی جسم ازروح نیست‌.

ادامه نوشته

راز فراق یوسف و یعقوب چه بود؟

حضرت یعقوب

ابو حمزه ثمالى گفت صبحگاه جمعه اى نماز با حضرت زین العابدین خواندم . ایشان پس از تمام كردن ذكر و تسبیح به قصد منزل حركت نمودند من هم در خدمتشان بودم. وقتى به منزل رسید كنیزى داشت بنام سكینه ، او را خواسته فرمود مبادا مستمند و فقیرى را كه به در خانه ما آمد مایوس برگردانید حتما هر كه آمد غذایش بدهید زیرا امروز جمعه است .

عرض كردم آقا همه كسانى كه سؤال مى كنند مستحق نیستند. فرمود ثابت (اسم ابوحمزه است ) مى ترسم بعضى مستحق باشند و از در خانه ما محروم شوند آنگاه بر ما خانواده نازل شود آنچه بر خانواده یعقوب وارد شد. غذا بدهید سؤال كنندگان را غذا بدهید.

حضرت یعقوب هر روز گوسفندى مى كشت مقدارى خودشان مصرف مى كردند و قدرى صدقه مى دادند. مرد مومن و مستمندى در حال روزه با منزلتى كه در نزد خداوند نیز داشت ، غریب آن ناحیه بود از در خانه آنها گذشت . افطار شب جمعه بود گفت سائلى غریب و گرسنه ام از زیادى غذاى خود به من بدهید. درخواست خود را بر در خانه یعقوب مكرر كرد آنها مى شنیدند ولى از وضع او خبر نداشتند گفته اش را تصدیق ننمودند.

شب فرا رسید فقیر مایوس گردید جمله انا لله و انا الیه راجعون را بر زبان گذرانیده اشكش جارى شد. آن شب با همان حال خوابیده و شكایت گرسنگى را به خدا كرد، فردا را نیز روزه گرفت با شكیبائى خدا را ستایش ‍ مى كرد. اما یعقوب (علیه السلام ) و خانواده اش با شكم سیر خوابیدند از غذایشان هم زیاد ماند. خداوند صبح آن شب به یعقوب وحى كرد بنده ما را خوار كردى به طورى كه باعث خشم من شد سزاوار تادیب و نزول بلا و گرفتارى شدى كه از طرف من نسبت به خود و خانواده ات نازل شود.

یا یعقوب ان احب انبیائى الى و اكرمهم على من رحم مساكین عبادى و قربهم الیه و اطعمهم و كان لهم ماءوى و ملجاء یعقوب! به درستى كه محبوب ترین پیغمبران در نزد من آن كسى است كه بر مستمندان ترحم كند و آنها را به خود نزدیك نموده غذایشان بدهد پشتیبان و پناه ایشان باشد. یعقوب! دیشب بنده مستمند ما (ذمیال ) را ترحم نكردى هنگام افطار به در خانه ات آمده درخواست نمود كه غریب و بینوایم او را غذا ندادى با اشك جارى بازگشت شكایت گرسنگى خود را به من كرد. امروز نیز روزه گرفت دیشب شما همه سیر بودید و غذایتان زیاد آمد.

یعقوب مى دانى دوستانم را به كیفر و رفتارى ، از دشمنانم زودتر مبتلا مى كنم . این هم به واسطه حسن نظر من به آنها است. اما دشمنان را پس از هر خطا فورا گرفتار نمى كنم تا متوجه استغفار نشوند آنها را خورده خورده مى گیریم 1اینك به عزتم سوگند تو و فرزندانت را گرفتار مى كنم و بر شما مصیبتى نازل خواهم كرد و با كیفر خود شما را مى آزارم آماده ابتلا شوید و به آنچه بر شما نازل مى كنم راضى و شكیبا باشید.

ابو حمزه به حضرت زین العابدین (علیه السلام ) عرض كرد فدایت شوم یوسف خواب را در كدام شب دید. فرمود همان شبى كه یعقوب و خانواده اش سیر خوابیدند و ذمیال گرسنه . صبحگاه كه خواب را براى پدر نقل كرد با آن وحى كه شده بود یعقوب افسرده گشت به یوسف گفت برادران خود را از این خواب مطلع نكن مى ترسم نیرنگى برایت بكنند. اما یوسف داستان خواب را به برادران گفت گرفتارى آنها شروع شد.2

 

تنظیم: شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان


1. فى الحدیث اذا اراد الله بعبد خیرا فاذنب ذنبا اتبعه بنقمة و یذكره الاستغفار و اذا ارادالله بعبد شرا فاذنب ذنبا اتبعه بنعمة ینسبه الاستغفار و یتمادى بها مجمع البحرین ، هرگاه خداوند بنده اى را مورد لطف خویش قرار دهد اگر گناهى كرد فورا او را به گرفتارى دچار مى كند و به یاد توبه و استغفار مى اندازد. چنانچه بنده اى از نظر خدا افتاده باشد اگر گناهى انجام داد خداوند در پى گناه نعمتى به او مى دهد تا از استغفار فراموش كند و به گناه ادامه دهد.

2. بحارالانوار، ج 12، ص 272.

تفاوتهای زن و مرد در نگاه اسلام

زن و مرد

بین زن و مرد مانند موجودات دیگر، تفاوت‏هاى بسیارى وجود دارد. بنا به گفته زیست‏شناسان هر سلول بدن مرد با هر سلول بدن زن تفاوت دارد. حتى برخى فمینیست‏ها كه سعى در پوشاندن و از بین بردن تفاوت‏ها دارند، به وجود آنها معترفند. اسلام نگاه دقیقی به این تفاوتها دارد و با ملاحظه همین تفاوتها احکام خود را صادر نموده است.

از جمله مهمترین تفاوتهای زن و مرد در زنانگی و مردانگی است. زنانگی یعنی داشتن صفات مختص به جنسیت زنانه همچون لطافت و دلبری؛ و مردانگی یعنی داشتن صفات مختص به جنسیت مردانه: مثل شجاعت و دلیری، که بنا به گفته روانشناسان هرچه میزان این تفاوتهای طبیعی بیشتر باشد، میل و رغبت زن و مرد نیز  به سمت یکدیگر  بیشتر است. «مردانى كه از "مردانگى" بیشترى برخوردارند از زنانى كه زنانگى بیشترى دارند خوش‏شان مى‏آید.» (پروفسور روژه پیره، روانشناسى اختلافى زن و مرد، ص‏39)

هنگامى كه زنان و مردان خیلى شبیه یكدیگر شوند آن جاذبه مرموز را از دست مى‏دهند. زندگى كردن با شخصى كه مثل خودمان است بسیار خسته ‏كننده است. (دكتر جان گرى، زنان، مردان، روابط، ص‏86) «این تفاوت‏هاى مكمل كه سبب جذب و كشش به طرف شخص دیگر مى‏شود، احساس مرموزى را به نام عشق به وجود مى‏آورد.» (دكتر جان گرى، زنان، مردان، روابط، ص54)

اسلام برای حفظ این تفاوتها اهمیت فوق العاده ای قائل است لذا چه در صفات و چه در هیئت ظاهری، زنان و مردان را از شبیه شدن به یکدیگر پرهیز می دهد. 

عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ الْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَال.(ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، 267 ) امام صادق علیه السّلام فرمود: پیامبر خدا (ص) مردانى را كه خود را شبیه زنان سازند و زنانى كه خود را شبیه مردان سازند لعنت نمود.

ادامه نوشته