تأثیر فساد اخلاقی بر مردم

فساد در جامعه

کلمه «ملأ» به معناى اشراف و بزرگان قوم است، و این طبقه از افراد اجتماع را از این نظر ملأ گفته اند که هیبت آنان دلها، و زینت و جمالشان چشم ها را پر مى کند. در این آیات حضرت نوح «قومش» را مورد خطاب قرار داده و «ملأ» قوم پاسخ او را می دهند.


یکی از نکات جالبی که در قرآن کریم بیان شده است، تأثیر فساد اخلاقی بر مردم است. این نکته را می توان با دقت در آیات 59 تا 85 سوره مبارکه اعراف دریافت. در آیات 59 و 60 این سوره جریان ارسال حضرت نوح علیه السلام به سوی قومش و دعوت ایشان بیان شده است:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرُهُ إِنِّیَ أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ، قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ به یقین، نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس به آنان گفت: اى قوم من ! خدا را بپرستید، که شما را جز او معبودى نیست. من قطعاً از عذاب روزى بزرگ بر شما می ترسم ، اشراف و سران قومش گفتند: مسلماً ما تو را در گمراهى آشکار می  بینیم!»

کلمه «ملأ» به معناى اشراف و بزرگان قوم است، و این طبقه از افراد اجتماع را از این نظر ملأ گفته اند که هیبت آنان دلها، و زینت و جمالشان چشم ها را پر مى کند. در این آیات حضرت نوح «قومش» را مورد خطاب قرار داده و «ملأ» قوم پاسخ او را می دهند.

این طبقه هرگز توقع نداشتند که یک نفر پیدا شود و بر بت پرستى آنان اعتراض نموده، صریحا پیشنهاد ترک خدایانشان را کند و از این عمل انذارشان نماید، لذا وقتى با چنین کسى مواجه شده اند تعجب نموده، او را با تأکید هر چه تمامتر گمراه خوانده اند .

ادامه نوشته

مرداب متعفنی به نام دروغ

هرچند دروغگویی به عنوان یك نابهنجاری اجتماعی از سوی دین، گناه بزرگ دانسته شده است و دروغگویان به عنوان دشمنان خدا شناخته شده اند، اما دروغگویی به عنوان رفتار اجتماعی، بخشی از رفتارهای روزمره و زندگی اجتماعی ما را تشكیل می دهد. شگفت آنكه همه می دانیم دروغ می گوییم، می دانیم مردم دروغ می گویند، همه می دانند ما دروغ می گوییم و بالاخره همه می دانند همه دروغ می گویند!


دروغ ممنوع

دروغگویی به عنوان یك رفتار ناسالم و نابه هنجار، از سوی همه انسان ها در طول تاریخ بشریت ناپسند شمرده می شود: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صادِقًا یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ»؛ « و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می‏ داشت، گفت: آیا می ‏خواهید مردی را بکشید به خاطر اینکه می‏ گوید: پروردگار من «اللّه» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضی از عذاب هایی را که وعده می ‏دهد، به شما خواهد رسید؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست، هدایت نمی ‏کند».(1)

دروغ، رفتاری است كه در فرایند كلی رفتار انسان ها ثبت شده، جاافتاده و در شرایط مختلف، با اشخاص مختلف به كار برده می شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار كه در رفتار و كردار و در فكر و نگاه و سكوت هم می توان بازشناخت.

 

نخستین دروغ 

نخستین دروغ را شیطان به انسان گفت . ابلیس كه خواهان خلافت الهی بر زمین بود، علاوه بر اینكه حقیقت را به گونه ای دیگر توصیف كرد تا انگیزه ای برای خوردن حضرت آدم علیه السلام از درخت ممنوع شود، با سوگندهای دروغین خویش، وی را به انجام این عمل واداشت: « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدینَ»؛ « سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند».(2)

 

دروغ و قدرت

قرآن برای دروغگویی علت هایی را بیان می كند که از آن جمله، مسئله ضعف و قدرت است؛ یعنی هرگاه رابطه میان دو طرف، قدرت یكی و ضعف دیگری باشد، شخص ضعیف می كوشد ضعف و سستی خویش را از راه دروغگویی بپوشاند.

برای مثال وقتی در نظام اسلامی، رابطه میان امت و امام براساس نظام تولی باشد، شهروندان به سادگی و آسانی سخن حق را می گویند و مخالفت خویش را در شورا و مشاركت های سیاسی اعلام می كنند، اما یقیناً در همین جامعه میان برخی شهروندان با نظام نوعی اعمال قدرت وجود دارد که هرچند از سوی دولت و امام اعمال نمی شود، ولی از سوی شهروندانی خاص احساس می شود.

این شهروندان خاص، همان منافقان هستند كه اعمال قدرت را احساس می كنند و می كوشند تا به نوعی از آن رهایی یابند؛ هم چنانکه خداوند می فرماید: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(3)

ادامه نوشته

مواعظی از لسان از آیت الله بهجت

کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.


آرامش در مانی

هدف از خلقت چیست؟

غرض از خلق، عبودیت است: «و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 » و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.

و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

 

برای دریافت کمالات ، باید دوست خداوند باشیم !

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.

پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.

 

کیمیای سعادت چیست ؟

کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.

راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.

آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.

کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند

ادامه نوشته

سبیل بلند لانه شیطان

سبیل بلند لانه شیطان


بعضی از آقایان تمایل دارند که سبیل خود را بلند نگه دارند و گاه به آن افتخار می کنند و عده ای آن را نشانه جوانمردی و لوتی گری می دانند و گاه دستی بر آن می کشند و بادی به غبغب انداخته به آن افتخار می کنند در حالی که بلند نگه داشتن سبیل در اسلام ناشایست و ناپسند است


سبیل بلند

روایات زیادی در این مورد وارد شده است از جمله :

جایگاه شیطان (میکروب)

رسول گرامی اسلامی صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«لا یُطَوِّلنَّ اَحدکم شاربَهُ، فانَّ الشِّیطانَ یتّخذهُ مخبَأََ یستَتِرُ بِهِ».

سبیلتان را بلند نگه ندارید، زیرا شیطان (میکروب) آنجا را جایگاه خود قرار می دهد و در آنجا مخفی می شود.(1)

عاقبت بلند نگه داشتن سبیل در کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم

1- مسلمان واقعی نیست:

رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«یا علیُّ مَن لَم یأخذ شاربهُ فلیس منّا» ؛ یا علی! کسی که سبیل خود را کوتاه نکند مسلمان واقعی نیست.

2- بی بهره از شفاعت: «وَلَم تنَل شفاعتنا التّارکَ لشاربه» ؛ و شفاعت ما شامل کسی که سبیل خود را کوتاه نمی کند، نمی شود.

3- ملعون خداوند و فرشتگان:

«لَم یَزَل فی لعنة اللهِ و الملائکةِ» ؛ و همیشه مورد لعن خداوند و فرشتگان است.

4- مانع اجابت دعا:

«و لا یُستجابُ لهُ دعاءٌ» ؛ دعای او به اجابت نمی رسد.

5- باعث سخت جان دادن:

«و اذا قُبضَ رَوحُه قُبضَ بِشدّةٍ» ؛ و در هنگام قبض روح با سختی، روحش از بدن جدا می شود.

6- سبب عذاب در قبر:

«و عذابُهُ فی القبرِ صَعبٌ» ؛ عذاب او در قبر بسیار سخت است.

7- تسلط مارها و عقرب ها:

«و یُسلَّطُ علیهِ الحیاتُ و العقاربُ بکلِّ شَعرَةٍ» ؛ برای هر موی سبیل مارها و عقرب ها بر او مسلّط می شوند.

8- عذاب همیشگی:

«و کان معذِّباً الی القیامةِ» ؛ انسانی که سبیل خود را کوتاه نکند، تا قیامت در قبر عذاب می شود.

9- اهل جهنم:

«و اذا خرجَ مِن قبرهِ کانَ مکتوباً بینَ عینَیهِ هذا مِن اهلِ النّارِ» ؛ و هنگامی که از قبرش خارج می شود، در پیشانیش نوشته شده که این شخص اهل جهنّم است.(2)

آنقدر ریش در اسلام ارزش دارد و به آن اهمیت داده شده که اگر کسی ریش دیگری را بِکند و یا کاری کند که ریش او به طور کلی از بین برود، باید دیه کامل بپردازد و اگر قسمتی از ریش رویید و قسمت دیگر نرویید، باید یک سوّم دیه را بدهد

ادامه نوشته

داستانى از عظمت شأن سادات

نقل شده است كه روزى نظام 1حیدرآباد دكن در عمارى مى نشیند و عده اى هنود بت پرست آن عمارى را به دوش حمل مى كنند (طبق مرسوم تشریفات سلطنتى آن زمان ) پس در آن حالت چرت و بى خودى عارضش ‍ مى شود و حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام را مى بیند به او مى فرماید: نظام! حیا نمى كنى كه به دوش سادات عمارى خود را قرار دادى ؟ چشم باز مى كند و منقلب مى شود مى گوید عمارى را بر زمین گذارید. مى پرسند مگر از ما تقصیرى واقع شده ؟ مى گوید نه لكن باید عده دیگرى بیایند و عمارى را بلند كنند، پس جمعى دیگر را مى آورند و عمارى را به دوش مى كشند تا نظام به مقصد خود رفته و برمى گردد به منزلش .

براي سادات احترام‌خاصي قائل بود

پس آن عده را كه در مرتبه اول ، عمارى بر دوش آنها بود، در خلوت مى طلبد و دست به گردن آنها كرده و با ایشان ملاطفت نموده و رویشان را مى بوسد و مى گوید شما از كجایید؟ جواب مى دهند اهل فلان قریه . مى پرسد آیا از سابق اینجا بودید؟ مى گویند همینقدر مى دانیم اجداد ما از عربستان اینجا آمده اند و توطن نموده اند. مى گوید بایدفحص كنید، نوشته جاتى كه از اجدادتان دارید جمع كنید و نزد من آورید پس اطاعت كردند و هر چه داشتند آوردند. سلطان در بین آن نوشته شجرنامه و نسب نامه اجدادشان را مى بیند كه نسب آنها به حضرت على بن موسى الرضا علیه السّلام مى رسد و از سادات رضوى هستند، نظام به گریه مى افتد و مى گوید شما چطور هنود شده اید در حالى كه مسلمان زاده بلكه آقاى مسلمانانید؟! همه آنها منقلب شده و مسلمان و شیعه اثنى عشرى مى شوند، نظام هم املاک زیادى به آنها عطا مى كند.

لزوم اكرام و احترام از سلسله جلیله سادات و ذریّه هاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از مسلمات مذهب ماست و از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت كرده اندكه فرمود: «اَكْرمُوا اَوْلادِىَ الصّالِحُونَ للّهِ وَالطّالِحُونَ لى » 2

 ساداتى كه اهل صلاح و تقوا هستند براى خدا آنها را گرامى دارید و ساداتى كه چنین نیستند براى خاطر من و انتسابشان به من گرامى دارید.

 

چگونه خود را محاسبه کنیم ؟!

در قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده است كه عذاب قیامت‏به دلیل فراموشى روز حساب است ; همان فراموشى كه موجب مى‏شود انسان مرتكب كارهایى شود كه در نهایت، عذاب ابدى به دنبال داشته باشد: «إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ؛ عذاب براى كسانى است كه روز حساب را از یاد برده‏اند .‏»(ص : آیه 26)

گاه ممکن است که انسان به مسأله ای اعتقاد داشته باشد ، اما اعتقاد آنها كم‏رنگ است ، زنده نیست و در اعمالشان تاثیر نمى‏گذارد .


یكى از موضوعاتى كه در روایات بر آن بسیار تاكید گردیده و علماى اخلاق درباره‏اش بسیار بحث كرده‏اند، مساله «محاسبه

بهترین اعمال

نفس‏» است.

در روایی بیان شده كه هر كس باید از خود حساب بكشد و دست كم، در هر شبانه روز، یك بار خود را محاسبه كند. بهترین موقع براى این كار شب‏هاست كه پیش از خواب، دست كم، چند دقیقه در رفتارمان تامل كنیم و ببینیم كه آیا كارهایى كه انجام داده‏ایم درست‏بوده است‏یا نه. اگر خطایى انجام داده‏ایم، به آن معترف باشیم و در صدد جبران آن برآییم.

امام صادق ‏علیه‏السلام در روایتی ‏به ابن جندب مى‏فرمایند: «یاابن جندب، حق على كل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی كل یوم و لیلة على نفسه فیكون محاسب نفسه، فان راى حسنة استزاد منها و ان راى سیئة استغفر منها لئلا یخزى یوم القیمة‏ ؛ اى پسر جندب، بر هر مسلمانى كه ما را مى‏شناسد، لازم است كه در هر روز و شب، اعمالش را بر خود عرضه بدارد و از نفس خود حساب بكشد؛ اگر كار خوبى در آنها یافت،  بر آن بیفزاید  اگر كار زشتى یافت، طلب بخشایش نماید تا در قیامت دچار رسوایى نگردد. » 1

 

عامل وادار سازنده انسان به محاسبه

امام صادق‏علیه‏السلام در این روایت، بر این نكته تاكید دارند كه هر مسلمانى كه ما را مى‏شناسد، خود را به ما منتسب مى‏كند و مى‏خواهد برنامه زندگیش را از ما بگیرد، باید كارهاى خود را وارسى كند .

طبق این روایت، انسان باید حسابرس اعمال خود باشد، اگر كار خوبى در اعمالش مشاهد كرد، توجه داشته باشد كه لطفى از جانب خداست، از او توفیق بخواهد كه آن كار را بیش‏تر انجام دهد.

در روایات دیگرى آمده است كه در چنین حالتى، ابتدا خدا را شكر گزارد، سپس از او بخواهد كه توفیق عنایت كند تا فردا كارهاى بهتر و بیش‏ترى انجام دهد. اگر هم لغزشى در اعمال خود مشاهده كرد، تدارك كند و پیش از همه، توبه نماید. البته گاهى توبه لوازمى دارد; مثلا، اگر عملى از او فوت شده، قضا نماید یا اگر حقى از كسى ضایع ساخته، ادا كند و یا چنانچه كار زشت دیگرى انجام داده، آن را جبران نماید تا كارهاى بد در روح او رسوخ نكند و در نهایت، در قیامت نیز رسوا نشود.

امام صادق‏علیه‏السلام در كلمات خود، ضمن اشاره به محاسبه، این نكته را هم متذكر مى‏شوند كه «لئلا یخزى یوم القیمة‏»; تا در قیامت، رسوا نگردد.

این هشدار ایجاب مى‏كند تا ما توجه نمانیم و كارى نكنیم كه در قیامت رسوا شویم. در آن صورت، دیگر راهى براى جبران وجود نخواهد داشت و به حسرت مبتلا خواهیم شد.

«إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ؛ عذاب براى كسانى است كه روز حساب را از یاد برده‏اند»

یوم الحسرة ، نامی برای قیامت

عجب چیزهایی در نامه اعمال ماست!

یكى از اسم‏هاى قیامت، «یوم الحسرة‏» است. مساله پشیمانى به قدرى مهم است كه یكى از نام‏هاى قیامت‏بدان خوانده شده است. یكى دیگر از نام‏هاى ان «یوم الحساب‏» است. اگر انسان توجه نداشته باشد كه روزى به كارهایش رسیدگى مى‏شود و از او حساب مى‏كشند، احساس مسؤولیت نمى‏كند و به فكر نمى‏افتد كه به كارهایش سرو سامانى بدهد، كارى را ترك كند یا به كارى همت گمارد. اما اگر بداند كه مساله جدى است، به جزئیات كارهایش هم رسیدگى مى‏كند.

در قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده است كه عذاب قیامت‏به دلیل فراموشى روز حساب است; همان فراموشى كه موجب مى‏شود انسان مرتكب كارهایى شود كه در نهایت، عذاب ابدى به دنبال داشته باشد: «إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ؛ عذاب براى كسانى است كه روز حساب را از یاد برده‏اند .‏»(ص:آیه26)

گاه ممکن است که انسان به مسأله ای اعتقاد داشته باشد ، اما اعتقاد آنها كم‏رنگ است، زنده نیست و در اعمالشان تاثیر نمى‏گذارد.

ادامه نوشته

نسیمی از آموزه های حضرت فاطمه زهرا(س)


به طور قطع بهترین آموزه های تربیتی و اخلاقی و مطمئن ترین روش های سلوکی برای انسانهای مشتاق کمال و تشنگان هدایت و جویندگان سرچشمه زلال معرفت، دیدگاه های اولیاء الهی و در رأس آنان حضرات چهارده معصوم(ع) است.


● بالاترین فضیلت حضرت زهرا(س) از دیدگاه امام خمینی(ره)

حضرت فاطمه زهرا

فاطمه(س) افتخار خاندان وحی است. زنی که فضائل او همطراز فضائل بی نهایت پیغمبر اکرم(ص) و خاندان عصمت و طهارت بود. (صحیفه نور ، ج ۱۲ ،ص ۲۷۴)

امام صادق(ع) می فرمایند: فاطمه(س) بعد از رحلت پیامبر(ص) بیش از ۷۵ روز زنده نماند. غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی درپی به حضورش می آمد و او را در عزای پدر سلامت باد می گفت و تسلی بخش خاطر غمین زهرا(س) بود.

گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن می گفت و گاه از حوادثی که بعد از رحلت او بر ذریه اش وارد می گردید، خبر می داد و امیرالمؤمنین(ع) نیز آنچه جبرئیل املاء می کرد، همه را به رشته تحریر

درمی آورد. مجموعه این سخنان است که به مصحف فاطمه(س) موسوم گردید. (اصول کافی ج ۱ ، ص ۳۴۹ و ج ۲ ، ص ۳۵۵)

 

جبرئیل بر هر کسی وارد نمی شد!

آمدن جبرئیل برای کسی یک مسئله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید. یک تناسب لازم دارد بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است. این تناسب بین جبرئیل و انبیاء درجه اولی بوده مثل رسول خدا(ص) و موسی و عیسی و ابراهیم(ع) و امثال اینها. میان همه کس نبوده است. بعد از این هم میان کسی دیگر دیده نشده است. حتی درباره ائمه(ع) هم من ندیده ام که وارد شده باشد. در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضائلی که برای حضرت زهرا(س) ذکر کرده اند بالاتر می دانم. این فضیلت مختص حضرت صدیقه است. (صحیفه نورج ۲۰ ، ص ۴ ۵ ۶)

امام راحل (ره) در جایی دیگر می فرمایند: برای تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده است. او تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان است. او موجودی ملکوتی است که در عالم به صورت انسان ظاهر شده است. بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر گشته است. فاطمه(س) زنی است که تمام ویژگی های انبیاء در اوست. زنی که اگر مرد بود ، نبی بود. زنی که اگر مرد بود ، به جای رسول الله بود. (صحیفه نور ج ۷ ،ص ۳۳۷)

حضرت فاطمه(س) در رهنمود ارزشمندی فرمود: از دنیای شما سه چیز محبوب من است : تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول خدا(ص)، انفاق در راه خدا

● آموزه های تربیتی و اخلاقی حضرت فاطمه(س)

آموزه اول) حجاب کامل

امام موسی بن جعفر(ع) از پدرانش نقل فرموده است که امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: روزی فرد نابینایی اجازه خواست که به منزل فاطمه(س) وارد شود، آن حضرت خود را (با چیزی مانند پرده) از او پوشیده داشت. رسول خدا(ص) به او فرمود: چرا خود را پوشیده داشتی در حالی که نابیناست و ترا نمی بیند؟

حضرت فرمود: اگر او مرا نمی بیند من او را می بینم و نیز رایحه و عطر را می بوید و شامه اش سالم است. رسول خدا(ص) فرمود: گواهی می دهم که تو پاره تن من هستی. (بانوی بانوان ص ۲۶ به نقل از بحار ج ۴۳ ص ۹۱)

 

ادامه نوشته

چرا از نماز لذت نمی برم؟

راه رسیدن به لذت عبادات چیست؟

نماز

مدتی هست که دلم نمی خواهد نماز بخوانم برای نخواندن نماز هزار و یک بهانه می تراشم مثلا با خودم می گویم بعد از این فیلم می خوانم ،بعد از آن هم درس دارم و یا کارهایی برای خودم می تراشم که همه آن ها را انجام دهم تا نماز نخوانم نمی دانم چرا اینطور شده ام ؟ چرا از نمازم لذت نمیبرم ؟


در صورتی قبلا اگر مهمترین کارها را هم کنار می گذاشتم برای نمازم، اما الان احساس مس کنم سخت ترین و جانکاه ترین کار دنیا نماز خواندن است یادم نمی آید آخرین بار کی دست به دعا برده ام . اینقدر خودم را مشغول میکنم تا نمازم قضا شود و تمام این مدت به سختی میگذرد دردش را تحمل میکنم و ولی با این حال حس بلند شدن و اقامه نماز را در خود نمی بینم  امروز که مشغول گشت و گذاری در اینترنت بودم به مطلبی برخوردم که بسیار مرا تکان داد می دانم یک تلنگر از طرف خدا به من بود که صبر کن به زودی دلیلش را خواهی فهمید بله دوستان من غرق شده ام  و صدها نفر مثل خودم را هم می شناسم  که مثل من بدون هیچ دلیلی از نماز و رو کردن به درگاه بی نیاز گریزان هستند واقعا دلیل این دوری و اکراه از یاد خدا چه می تواند باشد ؟ در اینجا مطلبی که مرا متأثر کرد را برای شما عزیزان می آورم تا اگر خدای ناکرده یکی از شما هم چون من به این درد مبتلایید چاره ای بیندیشیم .

روزی حضرت موسی بن عمران(ع) در راه به جوانی بی ادبی برخورد کرد. آن جوان در کمال وقاحت و بی شرمی گفت: «ای موسی! من آنچه را خدای تو گفته به جا بیاور، انجام نخواهم داد و آنچه را که امر کرده ترک کنم، به جا خواهم آورد. از طرف من به او بگو که تو هم به هر نحوی می خواهی مرا عقوبت کن.» حضرت موسی(ع) از او صورت برگرداند و به راه خویش ادامه داد تا این که روزی در حال مناجات، خداوند متعال به او فرمود: «ما پیغام آن جوان را که به تو داده بود تا به ما برسانی شنیدیم گرچه تو شرم داشتی که آن پیغام را به ما برسانی. از طرف ما نیز این پیام را به آن جوان برسان و به او بگو ما تو را به عقوبتی مبتلاساخته ایم که بالاتر از آن تصور نیست. اما اکنون درد آن را درک نمی کنی. روزی درد آن را می فهمی که راه گریزی برایت نیست.

حضرت موسی(ع) عرض کرد: پروردگارا! من آن جوان را بسیار سرحال و خرسند دیدم و در او هیچ گونه گرفتاری مشاهده نکردم. خطاب شد: ای موسی! هر گاه من به بنده ای غضب کنم، بزرگترین عقوبتی که به او می کنم، آن است که لذت عبادت خود را از او می گیرم تا در اثر عدم لذت از عبادت من را ترک عبادت کند و مستحق عقوبت دائم و خلود در آتش جهنم شود و این جوان را به چنین عقوبتی مبتلانموده ام، ولی اکنون متوجه نیست و به زودی متوجه خواهد شد.

راه اصلی رسیدن به لذت عبادت، خودسازی و ترک لذت های نفسانی و مبارزه با خواهش های افراطی و کسب معرفت خداوند و عشق به او و حضور قلب است. زیرا لذت بردن از نماز مستقیما معلول حضور قلب و معرفت خداوند و عشق به او است  ولی کسی در معرفت و عبادت موفق است که با نفس خود مبارزه و جهاد اکبر داشته باشد.

بنابراین اگر از نماز لذت نمی بریم یکی به خاطر این است که در بخش تخلیه نفس و نفی موانع خوب عمل نکرده ایم و لذت و هواهای نفسانی و گناه در قلب ما مانعیت ایجاد کرده است و دیگری هم به خاطر این است که در بخش اثباتی خودسازی در معرفت خداوند و عشق به او و حضور قلب نکوشیده ایم.

ما دو نوع لذت داریم. لذت های دنیوی و مادی، لذت های معنوی. این دو نوع لذت در مقابل هم قرار دارند. اگر کسی بخواهد از معنویت لذت ببرد، باید از دنیا دور و از لذت های مادی فاصله بگیرد، وقتی ما با گرایش افراطی به دنیا و لذت های آن از خدا دور می شویم، نتیجه طبیعی آن این است که دیگر  از انس با خدا و قرب به او لذت نمی بریم.

گرایش افراطی به دنیا و لذت طلبی افراطی و در نتیجه آن گناه بزرگترین مانع و حجاب انسان در کسب لذت های معنوی خواهد بود.

ادامه نوشته

چگونگی درجات بهشت

بهشت

عدالت خداوند ایجاب می کند که بهشت دارای درجات متنوع باشد جایگاه بعضی همچون ستارگان آسمان نسبت به اهل زمین باشد. و بعضی همچون گناهکاران  آزاد شده از جهنم، در پایین ترین درجات بهشت زندگی کنند .


در تفسیر امام علیه السّلام است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: اى گروه شیعیان از خداوند بترسید، بهشت از دست شما نمى‏رود اگر چه گناهان شما موجب شود كه شما از ورود در آن تاخیر داشته باشید، اكنون براى بدست آوردن درجات بهشت با هم مسابقه دهید.(ایمان و كفر-ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج‏1، 278 )

در بعضی از اخبار آمده است که فاصله هر درجه ای از درجه دیگر صد سال راه است. و در بعضی، سخن از فاصله بین زمین و آسمان است .

«إنّ أهل الجنّة لیتراءون أهل الغرف فی الجنّة كما تراءون الكواكب فی السّماء؛ اهل بهشت صاحبان غرفه‏هاى بالا را چنان مى‏بینند كه شما ستارگان آسمان را می بینید.»

اما به هر حال بهشت، بهشت است. پایین ترین درجه آن نیز از بالاترین درجات دنیا برتر است. چنانکه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: یك وجب از بهشت بهتر است از دنیا و هر چه در آن است.(الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى 248)

اما درباره تعداد درجات آن در برخی از روایات سخن از برابری آن با شماره آیات قرآن است .

«بر شما باد بخواندن قرآن كه درجات بهشت به شماره آیات آنست و روز قیامت به قارى قرآن گویند بخوان و بالا رو و هر آیه که بخواند یك درجه بالا رود.(امالى شیخ صدوق-ترجمه كمره‏اى، متن  359)»

اما کسی که وارد بهشت شود در هر شان و مرتبه و درجه ای که قرار داشته باشد، از یک سری خدمات عمومی بهشت و از امتیازات کلی زندگی بهشتی برخوردار می شود. از جمله  اینکه در بهشت، مرگ و بیماری، غم و اندوه،  رنج و درد وجود ندارد. هیچ نوع عذاب روحی و جسمی بهشتیان را آزار نخواهد داد؛ که اصلا آزار و سختی با اصالت بهشت سازگار نیست.

بنابراین افراد رده های پایین تر به ممتازان رده های بالاتر حسرت نمی برند. حسرت از جمله عذابهای سخت روحی است که در بهشت راه ندارد. این افراد همچون کودکانی هستند که از بازی های کودکانه متلذذ می شوند و هیچ درکی از لذتهای بزرگتری همچون لذات جنسی ندارند و آرزوی آن را هم در سر نمی پرورانند. زیرا برای متلذذ شدن به لذاتی بزرگتر، لازم است که کودک بالغ شود و ظرفیت ها و تواناییهای لازم را بیابد تا ادراک لذت برایش میسر شود .

همچنین کسانی که در دنیا عشق را تجربه نکرده اند، نه درکی از لذت وصال به محبوب دارند، و نه به عشاق حسرت می برند. اما آنکه عاشق شده است، می داند هیچ لذتی با لذت وصال به معشوق برابری نمی کند. عاشق ظرفیت روحی برتری پیدا کرده که دیگران از آن بهره ای ندارند. از همین رو می توان گفت کسانی که در دنیا لذت عبادت را درک نکرده و آنقدر ظرفیت معنوی خود را رشد نداده اند که روح عبادت را درک کند، در بهشت هم درکی از لذاتی که پاداش عباداتند، پیدا نخواهند کرد.

ادامه نوشته

چگونگی تبدیل گناهان صغیره به کبیره

از چیزهائی که گناه صغیره را کبیره می کند ، مسرت و خوشحالی از گناه مرتکب شده است ؛ زیرا لازمه? ایمان به خدا و روز جزا اندوهناک شدن و پشیمان گردیدن از گناهی است که کرده هر چند صغیره باشد .


خوشحالی بر گناه

گناه کبیره

لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه ، از امورى است كه گناه را بزرگ مى كند و موجب كیفر بیشتر مى شود. در اینجا به چند روایت توجه كنید:

امیرمؤ منان على (علیه السلام) فرمود: بدترین بدها كسى است كه به انجام بدى خوشحال گردد. ( عیون الحكم و المواعظ، ص294)

و نیز فرمود: كسى كه از انجام گناه ، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى رساند. (عیون الحكم والمواعظ، ص436)

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز، كه این شادى بزرگتر از انجام خود گناه است . ( بحارالانوار، ج75، ص159)

به عبارتی دیگر میتوان بیان کرد که ؛ از چیزهائی که گناه صغیره را کبیره می کند ، مسرت و خوشحالی از گناه مرتکب شده است ؛ زیرا لازمه? ایمان به خدا و روز جزا اندوهناک شدن و پشیمان گردیدن از گناهی است که کرده هر چند صغیره باشد چنانچه پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: « کسی که کارهای نیکش او را شاد و اعمال زشتش او را اندوهناک سازد او مؤمن است. »( بحارالانوار ، ج 73 ، ص321)

از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است که در موقع گناه به گناهی که به نظر خودت کوچک است منگر، بلکه به بزرگی خداوندی بنگر که مخالفت او را می کنی. (بحار الانوار، ج 73 ، ص346)

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: « کسی که گناهی کند در حالی که خندان باشد داخل در آتش می شود درحالی که گریانست.» و همچنین فرمود : « چهار چیز در گناه بدتر از خود گناه است: کوچک شمردن گناه، افتخار کردن به آن، خوشحالی از آن و اصرار کردن به آن .»( خصال صدوق ، ج1 ،ص 115)

 

کوچک شمردن گناه (استصغار الذنب)

استصغار گناه یعنی کسی که گناه صغیره ای از او سر زد هر گاه گناه خود را کوچک و ناچیز بشمارد و خود را سزاوار عقوبت الهی نداند گناهش کبیره و مستحق قهر خداست ؛ زیرا در این حال نهی خدا را خوار دانسته و از راه بندگی بیرون رفته است و به تصریح روایات چنین گناهی آمرزیده شدنی نیست .

برای روشن تر شدن موضوع مثالی را بیان می کنیم :

اگر كسى سنگى به سوى ما پرتاب كند، ولى بعداً پشیمان شده و عذرخواهى كند، ممكن است او را ببخشیم ، ولى اگر سنگ ریزه اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگوید: این كه چیزى نیست ، بى خیالش . او را نمى بخشیم ، زیرا این كار، از روح استكبارى او پرده برمى دارد و بیانگر آن است كه او گناهش را كوچك مى شمرد.

به این روایات در این زمینه توجه کنید :

امام حسن عسكرى (علیه السلام) فرمود: از گناهان نابخشودنى این است كه انسان بگوید: كاش مرا به غیر از این گناه مجازات نكنند؛ یعنى آن گناهِ مورد اشاره را كوچك بشمرد. ( بحارالانوار، ج50، ص250)

امیرمؤ منان على (علیه السلام) مى فرماید: بدترین گناهان ، آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد. ( كلمة التقوی، ج2، ص294)

امیرمؤ منان على (علیه السلام) فرمود: بدترین بدها كسى است كه به انجام بدى خوشحال گردد. و نیز فرمود: كسى كه از انجام گناه ، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى رساند

از گناهان كوچك غافل نشویم

امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) همراه یاران (در سفرى ) در سرزمین بى آب و علفى فرود آمد، به یارانش فرمود: ائتوابحطب ، هیزم بیاورید كه از آن آتش روشن كنیم تا غذا بپزیم . یاران عرض كردند: اینجا سرزمین خشكى است و هیچگونه هیزم در آن نیست !. رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: بروید هر كدام هر مقدار مى توانید جمع كنید آنها رفتند و هر یك مختصرى هیزم یا چوب خشكیده اى با خود آورد و همه را در پیش روى پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) روى هم ریختند، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: این گونه گناهان ، روى هم انباشته مى شوند.

سپس فرمود: ایّاكم و الُمحقّرات من الذّنوب از گناهان كوچك بپرهیزید كه همه آنها جمع و ثبت مى گردد. ...( اصول كافی، ج2، ص 288 )

 

چرا خداوند ما را در برابر گناهان صغیره تنبیه نمی کند؟

احساس گناه

سر مطلب آن است که مؤاخذه نشدن دربرابر گناهان صغیره پس از دوری کردن از تمام گناهان کبیره، فضل و رحمتی از طرف خداست وگرنه برای هر یک از نواهی الهی؛ کبیره و صغیره، استحقاق عقوبت عقلاً ثابت است و ظاهر است که مورد فضل خدا کسی است که از جاده? بندگیش بیرون نرود و کسی که اهل عجب و ناز است و خود را به حقارت و خدای را به عظمت نشناخته و به همین جهت گناه خود را هیچ می بیند ، مورد فضل خدا قرار نمی گیرد بلکه چنین کسی سزاوار خذلان و انتقام است.

حضرت صادق (علیه السلام) فرموده: « بترسید و پرهیز کنید از گناهانی که حقیر و کوچک گرفته شده است . راوی گفت : محقرات ذنوب کدام است؟ امام (علیه السلام) فرمود: شخص گناهی می کند پس می گوید خوشا به حال من اگر جز این گناهی نداشته باشم پس این گناه کوچک و ناچیز است. »( بحار الانوار ، ج 73 ، ص 353)

ادامه نوشته

سوال خصوصی از رهبر انقلاب

مقام معظم رهبری

رضا امیرخانی،نویسنده کتاب معروف داستان سیستان با عنوان فرعی 10 روز با رهبر، در خاطره‌ای روایتی از دوران نوجوانی رهبر معظم انقلاب را از سوی ایشان نقل کرده است که جالب و خواندنی است.


به گزارش سایت روزنامه ایران ، در وبلاگ "مرگ آگاهی" خاطره‌ای خواندنی به نقل از "رضا امیرخانی" از رهبر معظم انقلاب ذکر شده که هم می توانید متن کامل آن را در زیر ببینید و هم می توانید منتخبی از آن را که در پایگاه مقام معظم رهبری منتشر شده است، به صورت آنلاین در انتهای همین متن بشنوید:

 «ما خیلی اوقات که خدمت ایشون رسیدیم برای ما تعجب‌آور بوده ایشون کتاب‌هایی رو شاید که چند ماهی نشده از نشرشون گذشته خیلی خوب خونده بودن. حتی بعضی وقت‌ها ماها دیدیم خودمون نخوندیمو خلاصه آبرومون رفته و اینها. این هست! کتاب‌های فراوانی رو ما دیدیم که ایشون خوندن...درباره کتاب‌های خودم اصلاً دوست ندارم صحبت کنم چون این کار رو درست نمی‌دونم... ولی فکر می‌کنم درباره چیزهای می‌تونیم صحبت کنیم که شیرین‌تر باشه.

ما یک بار این کتاب آقای عزت‌شاهی رو بردیم دادیم خدمت حضرت آقا-کتاب که فکر کنم 800-700 صفحه هست-ما جلسمون هفتگی بود، هفته آینده که رفتیم خدمت ایشون مطلع بودیم که ایشون در طی این هفته کتاب رو خونده بودن، از آقای عزت شاهی و آقای کاظمی نویسنده کتاب و اون کسی که خاطره گو بود از اون دو نفر دعوت کرده بودن و تقدیر و تشکر کرده بودن. خیلی الحمدالله ایشون با حوصله و با یک نظم خیلی خوبی کتاب می‌خونن.اگر اجازه بدین من پایان جلسمون رو با یکی از جلساتی که ایشون خاطرات نقل می‌کردند بگذرنم که فکر کنم از همشم هم مناسب‌تر باشه؛ حالا که در حقیقت راجع به این قضیه صحبت شد.

ادامه نوشته

آسیب شناسی هرزه بینی!

چشم چرانی

هرزه بینی(مبتذل بینی) 

داشتن شهوت از ویژگی های انسان است، ولی در صورتی وجود این غریزه مفید است که به صورت متعادل اداره شود. افراط در شهوت، عقل را ضعیف می کند و انسان را به وادی هوای نفس و گناه وارد می نماید. دستورات اسلام به گونه ای است که هم باعث حفظ این نیرو می شود و هم آن را کنترل می نماید و به حفظ تعادل آن توصیه می کند؛ زیرا انسان در مسیر سعادت و بهروزی و رسیدن به قرب الهی نیازمند ابزارها و زمینه های است که او را پاداش داده و آماده سازد. چشم و گوش و سایر ابزار معرفتی خود را کنترل نماید تا عقل و فکر او را به تسخیر نگیرد، چون طبیعی است که چشم، شاهد تأثیرات عمیق و فوری است که از آهنگ و فیلم های مبتذل برمی خیزد، بر دل می نشیند و در قلب شور و هیجان بر پا می کند، تا آن جا که این ارتعاشات سوار بر احساس آدمی او را به وادی خیال، شهوت، فساد و بی بند و باری سوق می دهد. این پیشامد موجب می شود که عقل از محاسبات جدی، دقیق و واقع بینانه به دور بیفتد، و در نهایت به پژمردگی، ستم یا افسردگی در انجام وظایف دینی و الهی (فردی و اجتماعی) منتهی شود. به اتفاق همه دانشمندان علم اخلاق، رمز خوشبختی و سعادت حقیقی بشر در کنترل اعضاء و جوارح و تعدیل احساساتش نهفته است که از آن به عدالت تعبیر می شود و آن به معنای واقعی کلمه در منطبق کردن مسیر زندگی با راه خدا که صراط مستقیم است خلاصه می شود، زیرا روح آرامش و اطمینان آن جاست.

اختلال «هرزه بینی» در دنیای مجازی که از ارمغان های تکنولو‍ژی رسانه ای دوره پست مدرنیزم، نقش بی بدیلی در ایجاد، تشدید و تو سعه آن دارد، متعلق به قشر جوان و یا یک گروه سنی خاص نیست بلکه موضوعی است که براحتی می تواند بر هر گروه سنی، جنسی، ملیتی، گروه های فرهنگی و حتی مذهبی تأثیر گذار باشد. با چنین رفتارهایی باید قبل از اینکه غیرقابل کنترل شوند، مقابله کرد. هرزه بینی هم مثل چیزهای دیگر، عادتی اعتیادزا است که خیلی زود از کنترل خارج می شود. باور این نکته ضروری است که هرزه بینی و هرزه نگاری تنها تولید و مشاهده جنسی نیست بلکه اعتیادی است که همچون مواد مخدر، ویرانگر و دارای درجات مختلف می باشد.

 

تعریف هرزه بینی

«هرزه بینی» به معنای استفاده (غالبا مشاهده) مطالبی است مستهجن که از لحاظ جنسی آشکار هستند و عمدتاً به قصد تحریک جنسی ارائه می شوند که اغلب دارای سه خصیصه هستند:

1- به طور کلی، خواهان یک علاقه شدید (وقیح، هولناک، بی شرمانه یا شهوانی) جنسی هستند؛

2- ارتباط جنسی را به شیوه ای آشکار و آزار دهنده توصیف می کنند. (به عبارت دیگر، از معیارهای جامعه کنونی فراتر می روند و توصیفاتی از ارضا یا فعالیت جنسی را بیان می کنند)؛

3- به طور کلی فاقد ارزش ادبی، هنری، سیاسی و علمی هستند.

پژوهشگران آلمانی معتقدند که اعتیاد به دیدن صحنه های مستهجن  سبب انزوا و دوری فرد از اجتماع و کاهش روابط اجتماعی او می شود. دیدن عکس ها و فیلم های مبتذل، به ویژه جوانان را، در یک حال تحریک دائم قرار می دهد تحریکی که سبب کوبیدن اعصاب آنان و ایجاد هیجان های بیمارگونه عصبی و گاه سرچشمه امراض روانی می گردد

بیان شرعی

چشم چرانی

همانگونه که می دانید ملاک قبولی اعمال در قیامت، همراهی عمل با نیت تقرب به خدا (در عبادات) و تطابق ظاهر آن عمل با دستور شرع است. در زمان غیبت ائمه (علیهم السلام) منشاء دستورات شرعی (به فرموده خود معصومین) فقها و مراجع عظام تقلیدند. پس ملاک قبولی اعمال، مطابقت آن با دریافت اجتهادی (برای مجتهد) و تبعیت آن از فتوای مرجع تقلید (برای غیر مجتهد) است؛ به نظر مراجع عظام در این مورد نگاهی بیاندازیم:

همه مراجع بزرگوار تقلید بر این باورند که: «نگاه به فیلم های محرک و شهوت انگیز، جایز نیست و بین مجرد و متأهل تفاوتی ندارد»1

تصاویر و عکس های شهوت انگیز نیز به همین حکم ملحق شده است.

ایشان حتی به بهانه تحریک جنسی (مقدمه آمیزش جنسی با همسر) نیز چنین رفتاری را جایز نمی دانند: «تحریک شهوت با نگاه به فیلم هاى مبتذل و جنسى، جایز نیست»2

 

ادامه نوشته

ابراهیم بن مالک اشتر نخعی که بود؟

از افرادی که در تاریخ برای خود یل و قدرت عظیمی بود وبزرگان پیرامون او بسیار سخن گفته اند ، ابراهیم بن مالک اشتر می باشد که در این مقاله به آشنایی بیشتر پسر مالک اشتر ، آن مرد رزم آور و شجاع سپاه علی (علیه السلام ) می پردازیم .


ابراهیم فرزند برومند مالک اشتر یار صمیمی و صحابی خاص امیرالمؤمنین علی(ع) است.[1]

اوصاف ابراهیم

مختار و ابراهیم مالک اشتر

ابراهیم سرور قبیله نخع و یکه تاز آنان[2] از فرماندهان شریف و با سیادتی بود که به شجاعت و تدبیر مشهور بود.[3] بسیاری از مورخان او را در شجاعت ستوده اند.[4] و از قهرمانی ها و شجاعت هایش در میدان جنگ که به مانند صاعقه بی امان بر قلب دشمن می تاخت و از یمین و یسار از کشته پشته می ساخت با شگفتی یاد کرده ، سخن ها گفته اند.

از دیگر مواردی که مورخان در وصف شجاعتش گفته اند، حضور او در جنگ صفین است. او با وجود آن که نوجوانی کم سن و سال بود، در این جنگ حضور یافت و در کنار امیرالمؤمنین(ع) و پدرش مالک اشتر رشادت ها از خود نشان داد.[5]

ابراهیم نه تنها در شجاعت و شهامت ؛ بلکه در سخاوت و جوانمردی و ایمان و اخلاق و محبت به اهل بیت(ع) نیز  برترین مردم عراق بود .[6]

ادامه نوشته

علت حضور غلام و کنیز در خانه اهل بیت(علیهم السلام)

اهل بیت

با مطالعه زندگی اهل بیت(علیهم السلام) گاهی این سوال پیش می آید: «چرا اهل بیتی که پیوسته سفارش به ساده زیستی و پرهیز از زندگی آن چنانی می کردند؛ خود دارای غلام و کنیز بودند؟ آیا داشتن غلام و کنیز و خدمتکار که نمایانگر یک زندگی مرفهانه است با شأن و کلام ایشان سازگاری دارد؟»


تحلیل سوال

علت ایجاد این سوال همان طور که از متنش پیداست تصوریست که از شنیدن نام «غلام» و «کنیز» برای شخص به وجود می آید. آن تصور این است که هر کس در خانه اش غلام، کنیز و خدمتکار دارد قطعا دارای یک زندگی مرفهانه است؛ زندگی ایی که صاحب آن بر تختی با شکوه تکیه زده؛ مدام می خورد و به زیر دستان فرمان می دهد و از دست زدن به سیاه و سفید جداً پرهیز می کند.

این تصور که در مورد نوع مردم آن زمان و این زمان درست به نظر می رسد سبب می شود سوال یاد شده در ذهن نقش ببندد؛ اما به چند دلیل این پندار انتقاد برانگیز درباره اهل بیت (علیهم السلام) باطل است و ناروا؛ یعنی اگر چه وجود چنین افرادی در زندگی آنها خبریست قطعی؛ اما ایشان هیچگاه مرفهانه (به آن معنی که گفتیم) و بر خلاف آنچه که خود توصیه کردند زندگی نکردند. اگر این حقیقت روشن شد دیگر آن سوال جایی برای مجال پیدا نکرده و از اساس برطرف می شود.

دلیل های باطل بودن آن پندار سوال برانگیز:

اول:

اهل بیت (علیهم السلام) مردم را به کاری سفارش نکردند مگر آنکه خود قبل از همه و به طور کامل عامل به آن بوده اند.(تأویل‏الآیات‏الظاهرة/124)  به عنوان نمونه امیرالمومنین (علیه السلام) سران و بزرگان جامعه را توصیه به ساده زیستی می کند و می فرماید: «إِنَّ اللهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ»؛ خداوند بر پیشوایان عدالت واجب کرده در سطح مردم فقیر و مستضعف زندگی کنند تا مبادا فقر و نداری، تنگدست را به طغیان و معصیت وادار نکند. اما این توصیه را کسی می کند که خود در شدت ساده زیستی زبانزد همگان است. پس اگر توصیه کرده اند حتما خودشان در عمل به آن پیشتاز و الگویی کامل بوده اند.

دوم:

اهل بیت(علیهم السلام) تا حد امکان از واگذاری کار خود به دیگران پرهیز می کردند. در سیره ایشان آمده است:

در خانه امیرالمومنین(علیه السلام) کارهای درون خانه را حضرت زهرا (سلام الله علیها) انجام می داد و کارهای بیرون را امام علی(علیه السلام) (بحارالانوارج43/81)؛ یعنی خود ایشان کارهای روزمره زندگیشان را انجام می دادند؛ حضرت علی(علیه السلام) هیزم و آب می آورد و جارو می زد و حضرت زهرا(سلام الله علیها) به دست مبارک خود گندم را آرد می کرد و خمیر می ساخت، آنگاه به پختن نان مشغول می شد؛ «كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَحْتَطِبُ وَ یَسْتَقِی وَ یَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِز» (کافی ج5/86)

ادامه نوشته

انگیزه ای برای غیبت کردن!

غیبت

باید دانست که برای انجام هر کاری ، انگیزه ای لازم است و انگیزه هاى غیبت بسیار است . در حقیقت می توان گفت، داشتن انگیزه برای انجام هرکاری، در حکم موتور حرکتی است که آدمی را به سوی مقصد و هدف رهسپار  می کند .


غیبت کردن نیز از گناهان کبیره ای است که آدمی برای انجام آن ، انگیزه وبه عبارتی توجیهاتی برای خود دارد که در این مقاله مختصری به بیان این انگیزه ها می پردازیم :

1- درمان خشم زیاد ؛  آن وقتى است كه فردی بر اثر عاملى بر كسى خشم بگیرد و خشم او به جوش آید و با نقل بدى هاى آن كس (بیمارى ) خشم خود را درمان كند، در این صورت است كه اگر انسان دینى نداشته باشد كه مانع از گناه شود ، طبعاً زبانش به بدگویى و غیبت گشوده مى شود و گاه در هنگام خشم جلو درمان آن را مى گیرد و خشم در درون او حبس مى شود و به صورت كینه در مى آید و انگیزه اى براى نقل بدى ها مى شود . بنابراین كینه و خشم ، انگیزه بزرگى است كه انسان را به غیبت وا مى دارد .

2- موافقت كردن با همگان و حسن معاشرت با رفیقان و همراهى با آنان در سخن گفتن؛ زیرا معتقد است هرگاه آنان به غیبت دیگران بپردازند و او مجلس را ترك كند، او را زشت شمارند، از او گریزان مى شوند و به او بى اعتنایى مى كنند و از این رو با آنها مساعدت و همراهى كرده و آن را حسن معاشرت و همنشینى مى داند .

گاه رفیقانش خشمناك مى شوند او نیز به خاطر شریك دانستن خود در خوشى و ناخوشى آنان خشمگین مى شود در نتیجه به همراه آنها به نقل بدى ها و عیب هاى دیگران مى پردازد و با آنها هلاك مى شود .

3- گاهی انسان فکر و گمان می کند كه شخصى بزودى در نزد مرد بزرگى از او بدگویى خواهد كرد یا بر علیه او شهادتى خواهد داد و او پیش از این كه طرف مقابل بدگویى را آغاز كند ، براى بى ارج كردن شهادتش از او بدگویى می كند ؛ یا این كه اول چیزى راجع به او نقل كند كه راست باشد تا پس از آن زمینه دروغ بستن بر او فراهم آید و با آن سخن راست اول، دروغ خود را ترویج و به آن استشهاد كند .

موافقت كردن با همگان و حسن معاشرت با رفیقان و همراهى با آنان در سخن گفتن؛ زیرا معتقد است هرگاه آنان به غیبت دیگران بپردازند و او مجلس را ترك كند، او را زشت شمارند، از او گریزان مى شوند و به او بى اعتنایى مى كنند و از این رو با آنها مساعدت و همراهى كرده و آن را حسن معاشرت و همنشینى مى داند

ادامه نوشته

8 روایت درباره مختار ثقفی

قیام مختار

اشاره:

مختار ثقفی از جمله چهره های جنجالی تاریخ است که درباره ابعاد شخصیتی او دیدگاه های ضد و نقیضی وجود دارد. تذکره نویسان اموی و تارخ نویسان دربار جور، هر چه می توانستند در تحریف و ترور شخصیت وی قلم فرساییده اند. اما قدر مسلم، حرکت تاریخی مختار و خونخواهی او از حسین علیه السلام، که بنا به قولی مورد تایید امام زمان، حضرت زید العابدین علیه السلام، نیز واقع گردیده است چیزی نیست که بشود با چنین تحریفاتی از ذهن تاریخ پاک کرد.

در مقال حاضر خواهید دید که در منابع روایی ما، دو گونه مواجهه با وی شده است: روایت های در تایید او وروایتهایی در مذمت او.

اما اینکه کدام دسته از روایت ها نزدیک به واقع است چیزی است که با مطالعه این مقال بدان خواهید رسید.


ابو اسحاق، مختار بن ابی عبید ملقب به كیسان، در سال اول هجری به دنیا آمد،1 وی از طایفه «ثقیف» از اعراب طائف بود كه در میان اعراب معروف به شجاعت، سلحشوری، سخاوت و جوانمردی بودند.2 مختار از دوران كودكی، دارای عقل و هوش سرشار و فردی حاضر جواب، زیرك و بلند همت بود و در سختی‌های زندگی و كوران حوادث، همیشه سربلند بود.3 سیزده سال بیشتر نداشت كه همراه پدرش در جنگ با ایرانیان «قسّ الطائف»، شركت نمود.4

 وی از مشهورترین شخصیت‌های عرب است كه تاریخ اسلام به خودش دیده است. نقش زیادی در حوادث مهم سیاسی – اجتماعی داشته است. در سال 61، زمانی كه مسلم بن عقیل (ع) به كوفه آمد تا برای حضرت ابا عبدالله (ع) بیعت بگیرد، او اولین نفری بود كه با مسلم (ع) پیمان بست، سپس خانه‌اش را در اختیار مسلم قرار داد تا در آنجا، مسلم از مردم بیعت بگیرد.5

پس از ورود ابن زیاد به كوفه و فراری شدن مردم از دور مسلم، مختار به همراه عده‌ای دیگر از بزرگان كوفه به زندان افتادند، ولی پس از جریان كربلا، با وساطت شوهر خواهرش؛ عبدالله بن عمر -فرزند خلیفه سوم- كه در میان مردم به عنوان صحابی رسول‌الله (ص) و فقیه، مشهور بود، نزد یزید از زندان آزاد شد. پس از اطلاع یافتن از آمادگی مردم كوفه، در سال 64 هجری از مكه وارد كوفه شد. در این زمان قیام توابین با شكست روبرو شده بود.6 مختار پس از شكست قیام توابین، در تاریخ چهارشنبه 16 ربیع‌الثانی سال 66 هجری با شعار یا لثاراث الحسین (ع) و بر اساس كتاب خدا، سنت رسول‌الله (ص)، طلب خون امام حسین و یاری مظلومان قیام كرد و همه قاتلین جریان كربلا و كسانی كه در آن واقعه نقش داشتند را به سزای عملشان رساند؛ یا به قتل رساند و یا آواره كرد و خانه آن‌ها را ویران نمود تا غم¬های دل اهل بیت (ع) و محبّین ایشان تا حدودی تسكین یابد.7

از مجموع قرائن و روایات به دست می‌آید كه خروج و قیام مختار، مورد رضایت خداوند و چهارده معصوم بوده است و شواهد زیادی بیانگر این امر است. مثلا یکی از قرائن این است؛ زمانی كه میثم به همراه مختار در زندان به سر می‌برد، میثم به او خبر داد كه او بر علیه قاتلین كربلا قیام خواهد نمود، بی‌شك اگر قیام او مورد رضایت اهل بیت (ع) نبود، میثم این امر را به مختار گوشزد می‌كرد. از ظاهر برخی دیگر از روایات به دست می‌آید كه قیام او با اذن و اجازه خاص امام سجاد(ع) بوده است.8 از جمله این روایات، اجازه‌ای است كه وی از محمد بن حنفیه گرفته است. ممکن است گفته شود اجازه از محمد حنفیه دلیل بر رضایت ائمه از قیام او متار نمی¬شود، ولی با توجه به اینکه از طرفی، مختار می‌دانست هر گونه حكومت و سیاستی جز به فرمان معصوم صحیح نیست، و از سوی دیگر با توجه به شخصیت و تقوای محمد، او بدون اذن امام زمانش، اجازه چنین کاری را صادر نمی¬کند، و عدم اذن مستقیم از امام (ع) به خاطر رعایت شرایط تقیه بوده است؛ او برای گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفیه می‌رود، در این دیدار محمد بن حنفیه او را به تقوا سفارش می‌كند و با رعایت شرایط تقیه، سخنانی می‌گوید كه مختار از آن، اجازه برای قیام   می فهمد.9 و با توجه به شخصیت معنوی محمد بن حنفیه، می‌توان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است.

ادامه نوشته

روضه های پر از گناه

روضه و عزاداری

محرم و صفر دیگری از عمر ما گذشت  و ما باز هم با مجالس روضه مانوس شدیم. اشکها ریختیم و مویه ها کردیم اما آیا این مجالس از ما قبول شده اند؟

شرط قبولی، تنها نیت خالص نیست هر چند نیت خالص، واجب و ضروری است اما عمل نیز باید درست باشد؛ نیت نمی تواند عمل ناشایسته را توجیه کند. قرآن هر کجا سخن از ایمان قلبی(نیت) می آورد در کنارش بلافاصله عمل صالح را نیز مطرح می کند: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات و ....


برپا کردن مجالس روضه در کوچه ها و بند آوردن راه مردم، جمع کردن خرج مجالس روضه با سوء استفاده از حیای مردم، ترویج خرافات و دروغ در روضه ها، مدیریت و اجرای بد روضه ها و ... اعمال نادرستی است که ممکن است نیت بسیار زیبایی در باطن داشته باشد، اما نهایتا نتیجه خوبی نخواهند داشت .

اینگونه اشتباهات همه ناشی از کج فهمی مسائل دینی و جهل است. جهل نسبت به احکام و معارف دینی در زمان اهل بیت علیهم السلام نیز مشکل بزرگی بود به گونه ای که میتوان گفت اصلا بزرگترین مشکل ایشان همین جهل مردم بود. اکنون آیا شایسته است که بعد از آن همه زحمات و رنجهایی که متحمل شدند اکنون ما نیز با همین جهل دستاوردهای ارزشمندشان را در معرض خطر تحریف یا نابودی قرار دهیم؟

مجالس روضه امام حسین علیه السلام یکی از ستون های اصلی حفاظت از دین خدا محسوب می شوند. خون امام حسین(علیه السلام) تا روز قیامت موجب هدایت مردم خواهد بود. اگر کسی این روضه ها را با دروغگویی، خرافه بافی، ایجاد بدعت یا مزاحمت برای مردم و ... از مسیر اصلی اش خارج سازد، به آن حضرت خیانت کرده است و به اندازه گمراهی و ضلالتی که به وجود آورده، و عظمت و حرمتی که شکسته است باید مجازات شود. حال تکلیف اینها که به قصد ثواب و برای خدمت به امام حسین(علیه السلام) و از روی جهالت و کج فهمی ضربه می زنند، چیست؟ گفتنی است که جهل در دین ما عذر محسوب نمی شود آن هم با این همه سفارشی که دین اسلام به آموزش علم نموده است .

وقتی در مجلس روضه ای شرکت می کنیم باید مستمعی مسئول باشیم نه مستمع تسلیم و بی تفاوت. روضه دروغ باید مورد انزجار مردم واقع شود وقتی مداحی، به وضوح مطلبی را آن هم مثلا مستند به خواب و رویا و ... تعریف می کند که فهم غیر منطقی بودن آن برای کودکان نیز کار دشواری نیست، باید معترض بود. ساده ترین حد اعتراض هم این است که لااقل با گریه کردن او را تشویق نکنیم و با بهت و حیرت به او نگاه کنیم.

گاهی کار به جایی می کشد که مخاطب احساس می کند به شعور او توهین می کنند. اگر مطالب مطروحه نشانه اهانت به مخاطب است، درباره شان اهل بیت(علیهم السلام) چه باید گفت.

ادامه نوشته

ماجرای قتل خلیفه دوم

قتل عمر بن خطاب

بنا بر منابع اهل تسنن، خلیفه دوم در روز چهارشنبه، 26 ذی الحجه از دنیا رفته است. اما اقوال دیگری نیز وجود دارد که   درگذشت عمر بن خطاب در آخر شب نهم ربیع الاول سال 23 ه‍ را تأیید می کند. 1

عمر بن خطاب به دست ابولؤلؤ كه نامش فیروز و غلام مغیره بن شعبه بود، چند ضربه خنجر خورد كه همان منجر به مرگ او شد.2 بنابر مشهور3 هنگامى كه ابولؤلؤ ضربه ها را بر عمر زد و خواست فرار كند، عده اى مانع شدند، و 12 نفر را مجروح كرد كه شش نفر از آنها جان باختند. 4

ماجرا از این قرار بود كه قبل از تكبیر نماز ابولؤلؤ جلو آمد، و ضربه ای بر كتف و ضربه اى دیگر بر خاصره عمر زد. عمر افتاد، و عده اى جمع شدند و او را به خانه اش بردند. نزدیك بود خورشید طلوع كند كه نماز را عبد الرحمن بن عوف با مردم خواند.

عمر مدت ده سال و شش ماه و چهار شب خلافت كرد. او اولین كسى بود كه نام خود را امیر المؤ منین گذاشت ، و ابوموسى اشعرى اولین نفرى بود كه او را در منبر به این نام خطاب كرد

عمر در بستر مرگ

هنگامى كه عمر را به خانه بردند مقدارى نبیذ آوردند و او خورد ولى از قسمتهاى ضربت خورده خارج شد و معلوم نشد که از كجا خارج شده چه اینکه با خون هم رنگ بود. لذا عده اى گفتند: خلیفه شیر بخورد زیرا سفید است و معلوم مى شود. شیر را خورد و از محل ضربه ها خارج شد. حاضرین براى دل گرمى گفتند: "مانعى ندارد، ضررى نمى زند"!

اما ضربه هاى جناب ابولؤ لؤ كارگر افتاد و وی به خلیفه سابق ملحق و در روز سوم در جنب ابوبكر دفن شد. 5

« باز ماندگان عمر بن خطاب كه از كشته شدن وی به دست یك ایرانی بسیار ناراحت و خشمگین بودند،بی مهابا اتباع ایرانی مقیم مدینه را مورد تاخت و تاز خویش قرار دادند.

گویند عبیدالله پسر عمر بن خطاب در این اقدام غیر اسلامی و غیر انسانی، سه تن ایرانی نژاد را صرفاً به جرم رابطه و مراوده پیشین با فیروز ابولؤلؤ،دستگیر و بدون اثبات هیچ جرم و گناهی كشت و این سه تن عبارت بودند از: هرمزان،جفینه و دخترابولؤلؤ.» 6

علامه امینی در کتاب الغدیر، درباره این اقدام خودسرانه می نویسد:

پس از كشته شدن عمر، فرزندش عبیدالله، بى آن كه از كسى شكایت كند و قاتل، معیّن شود، دست به شمشیر برد و مسلمانى ایرانى به نام هرمزان و دختر كوچك ابولؤلؤ را كُشت. پس از آن كه عثمان به خلافت رسید، بر منبر رفت و گفت: «هرمزان به دست عبیدالله كشته شد، ولى چون ولىّ ندارد و وارث او مسلمانانند و من نیز امام مسلمانانم از خون او گذشتم.» امیر مؤمنان علیه السلام فریاد برآورد: «قاتل فاسق را كه مرتكب جنایت شده و مسلمان بى گناهى را كشته، قصاص كن.» و به عبیدالله نیز فرمود: «اى فاسق اگر روزى بر تو دست یابم، تو را به جرم كشتن هرمزان قصاص خواهم‏كرد!» ولى عثمان حكم خدا را به كنار نهاد و عبیدالله را قصاص نكرد. 7

 

ادامه نوشته

گفت‌وگو با حاج منصور ارضی درباره چند و چون مداحی  مراد مداحان دیروز و امروز

حاج منصور ارضی

بیشتر از اسمش، صدایش آشناست. کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که صدایش را بشنود و او را نشناسد. هیاتی‌ترها هم لابد به جایگاه حاج منصور ارضی در میان مداح‌ها واقفند. او مراد خیلی از مداح‌های جوان و میانسال امروز است.

سایت گروه مجلات همشهری:  بیشتر از اسمش، صدایش آشناست. کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که صدایش را بشنود و او را نشناسد. هیاتی‌ترها هم لابد به جایگاه حاج منصور ارضی در میان مداح‌ها واقفند. او مراد خیلی از مداح‌های جوان و میانسال امروز است.

گاهی حتی به اشاره حاج منصور، همه‌شان مصاحبه با فلان مطبوعه را تحریم می‌کنند یا مساله‌ای را در مجالسشان مطرح می‌کنند. در هیات‌های حاج‌منصور و مریدانش، برنامه اصلی برنامه مداحی است و سخنرانی فرع بر آن. با توجه به موضوع انتخاب شده‌مان تصمیم گرفتیم سراغ این پیشکسوت برویم. گروهی برای تهیه یک مستند درباره اخلاق مداح و مداحی سراغ تعدادی از این بزرگواران رفته بودند و این مصاحبه در واقع بخشی از این مستند است که گروه با حاج منصور ارضی به گفت‌وگو نشسته است. خواندن نظرات ایشان درباره مدح، مداحی و مداحان خالی از لطف نیــست. این مصاحبه به همت رضا قائمی تنظیم شده و در شماره 23 ویژه نامه آیه به چاپ رسیده است.

 

 

شخصیت مداح از نظر فکری، روحی و اجتماعی چگونه باید باشد؟

سیر مداحی را خداوند متعال به ما یاد داده است. بهترین ساعات سال شب‌های قدر است. در آنجا که قرآن را به سر می‌گیریم می‌گوییم «بحق مدحته فیه» یعنی قرآن مداح است، خدا مداح است. مدح، مدح خوبی‌ها مخصوصا، چیز جالبی است. این کار به زبان عامه مردم انجام می‌شود. پس همه خلایق مدح خوبی‌ها را دارند. پس این شغلی نیست که من درآوردی باشد. اما مداحی اصلش باز می‌گردد به مدح اهل بیت(ع). مثلا سوال می‌شود که شما چطور شد که وارد سیر مداحی شدید. ما توی این رودخانه خلقت آمدیم جلو، ما را مانند یک خاشاک آوردند کنار این ساقه و صاحب این ساقه ما را یا صید کرد یا به دست آورد. این نیست که ما فکر کنیم از اول ما این سیر صعودی را داشتیم. ما به راستی آن جمله‌ای که در دعاها هست- استطاعتش را نداشتیم و خدا برای ما تهیه کرد.

 

خیلی‌ها هستند مداح دشمن و غیر خدا هستند و به‌راستی عمری را می‌گذرانند که دشمن را تعریف و تمجید کنند. او هم مداح است؛ مداح کفر است. همان‌طورکه ما در زیارت جامعه کبیره بحث ائمه الکفر داریم؛ رهبران کفر. پس در مداحی هم این موضوع وجود دارد.

 

مردم خیلی از بزرگان را ندیدند. خیلی از پیرها و افرادی را که قبل از انقلاب بودند ما دیدیم و از آنها درس گرفتیم. چه مشقت‌هایی آن بزرگان دیدند. چقدر اذیت‌ها شدند. چقدر زندان‌ها رفتند. من چند نفر را می‌شناسم که همه‌شان مرده‌اند. اینها در زندان‌ها گرفتار شدند و به خاطر آن حرکت صحیح مداحی، مورد ستم قرار گرفتند.

 

ما درس گرفتیم. تعلیم دیدیم. معلم داشتیم. نفَس به ما خورده. تازه ما استفاده درست هم نکردیم، اگر استفاده درست می‌کردیم به نتایجی مثل شهدا می‌رسیدیم.

این مداحی را واقعا یک عده‌ای برای شغل قبول کردند، یک عده هم برای مبارزه؛ چون ما همیشه در جنگیم، در حربیم، در محرابیم. همان‌طور که قرآن می‌گوید عده‌ای دائم در نماز هستند؛ یعنی در محراب هستند.

سیر مداحی را خداوند متعال به ما یاد داده است. بهترین ساعات سال شب‌های قدر است. در آنجا که قرآن را به سر می‌گیریم می‌گوییم «بحق مدحته فیه» یعنی قرآن مداح است، خدا مداح است
حاج منصور ارضی در مقام امام هشتم علی بن موسی رضا (ع)

منتها بعضی‌ها کاری ندارند. مثلا خیلی‌ها هم که قلیل‌اند، این شغل را انتخاب می‌کنند که امرار معاش کنند. یک وقت هم بعضی‌ها این شغل را انتخاب می‌کنند که بهتر بجنگند تا بتوانند بهتر مردم را دعوت کنند برای جنگ با دشمن. چون جنگ است همیشه. هیچ وقت این جنگ تمام نمی‌شود. هیچ وقت هم ما سازش نداریم. چون سازش ما معیار دارد. حتی سازش هم نیست! بلکه سلم است. اگر این لغت را به سازش هم تعبیر و ترجمه کنند، می‌گوید «سلم لمن سالمکم». یعنی خط او از خط اهل بیت(ع) خارج نمی‌شود که به تشخیص خودش عمل کند. نتیجه‌اش هم این است که خیلی‌ها هم با این رای موافق نیستند. می‌گویند مداح باید بیاید و یک چیزی از کربلا بخواند تا نذر ما ادا شود، نه دین خدا تقویت شود. هنوز هم بعضی از آقایان و علما ما را به عنوان نذری خوان می‌دانند، نه مبلغ اسلام. چون خودشان و ما را گم کردند. اگر هم خودشان و هم ما را پیدا کنند، متوجه می‌شوند هر دو در یک راستا در حال جنگ هستیم. هر دو در یک راستا داریم تبلیغ می‌کنیم. جالب اینجاست که همه جورهای دیگر تفسیری می‌کنند.

 

 گفتید کار مداح فقط مداحی نیست، پس رسالت مداح چیست؟ مداح باید به کجا برسد؟

به آن کسی که مردم را به اسلام می‌رساند، به او مبلغ می‌گویند. شما نگاه کنید، اعلام می‌کنید که به خدا «اللهم بارک لنا فی رجب و شعبان و بلغنا شهر رمضان» یعنی خدایا مبارک کن برای ما، ماه رجب و شعبان و ما را به ماه رمضان برسان. ریشه مداحی رساندن است. نه فقط در حرف، دست مردم را بگیر و برسان.

 

«بلغ» در «بلغ ما انزل الیک» معنای این را ندارد فقط یک پیامی را رساند، حالا مردم خواه پند بگیرند و خواه بروند جهنم. انتهای رسالت نوکری رساندن مردم به امام حسین(ع) است. اگر رساندی «ثم آمنوا»، حالا اگر اینها برگشتند «ثم کفروا، ثم ازدادوا...» یعنی همان آیه قرآن می‌شود. مردم برمی‌گردند از امام حسین(ع) و «ارتد الناس بعد النبی» می‌شوند.

موضوع اصلی این است که مداحی را فقط در نوحه و شور می‌بینند، می‌گویند یک نوحه‌ای خوانده شد. نه، این نیست.  باید مردم را از این طریق برسانند به این «سفینه النجاه». این می‌شود معنای «بلغ»؛ تبلیغ. این می‌شود نهایت رسالت نوکری.

 

خب حالا این چطوری است؟ این آدم در بین راه دشمن دارد. همین‌طوری نمی‌رود بیفتد در بغل امام حسین(ع). یک روزی باید سر بدهد، یک روزی باید سر بدهد با فکر. بدبختانه الان یک عده سرشان را، قلبشان را و فکرشان را داده‌اند به دشمن. مثلا ایرانی‌های خارج از کشور را دعوت می‌کنند. می‌آیند اینجا می‌خورند و... دوباره می‌روند دنبال کارشان. یا حتی یک ارزیابی‌ای می‌کنند. بعضی‌هایشان هم که صددرصد جاسوس هستند، کارهایشان را انجام می‌دهند و با فامیل‌هایشان ارتباط برقرار می‌کنند و دوباره می‌روند تا سال دیگر. یکی از همین بزرگانشان می‌گوید اگر می‌خواهید ما در ایران سرمایه‌گذاری کنیم باید ولایت فقیه از قانون اساسی حذف شود. چون بالاترین موضوع را ولایت فقیه می‌دانند.

 

سال 42 که در بازار سینه می‌زدیم، حاج اکبر ناظم نوحه ساخت و شعار داد که «ولایت فقیه اصل دین است». الان ما راه آنها را می‌رویم، راه اضافی و راه کج هم نمی‌رویم. حقیقت امر این است که دشمن فهمیده، ولایت فقیه اصل دین است. اما یک عده می‌گویند حتی فرع دین هم نیست، ما ولایت فقیه را ساختیم.

 

اوج نوکری، رسیدن به اباعبدالله(ع) است که حق است: «والحق معکم و فیکم و منکم و الیکم». این نوکری را اگر یک عده‌ای بخواهند با خلط، حرامش کنند؛ یعنی در کنار این نوکری خیلی کارها بکنند. برای مرده می‌خواهند روضه بخوانند یا برای زنده، برای شهید یا غیر شهید، برای عالم دین یا کس دیگر و... او می‌خواهد پولش را بگیرد.

خیلی‌ها هستند مداح دشمن و غیر خدا هستند و به‌راستی عمری را می‌گذرانند که دشمن را تعریف و تمجید کنند. او هم مداح است؛ مداح کفر است. همان‌طورکه ما در زیارت جامعه کبیره بحث ائمه الکفر داریم؛ رهبران کفر. پس در مداحی هم این موضوع وجود دارد

سوالاتی که می‌بینم توی شبکه‌های تلویزیونی از بعضی پیشکسوتان می‌پرسند، مثل اینکه این آهنگ خوب است یا آن آهنگ؟! اینها اصل مداحی نیست. اصل مداحی این است که مردم را به قیام و مبارزه دعوت کنی؛ در زمان انتظار که اگر فتنه‌ای پیش آمد اینها تمرین‌هایشان را کرده باشند؛ انتظار یعنی این.

ادامه نوشته

عاملی برای گناه نکردن !

خودارضایی: گناه یا بیماری

برای آنکه بتوانیم از پرتگاه های گناه دوری کنیم ، در ابتدا باید علل و زمینه های آن را بشناسیم تا بتوانیم آنها را از بین برده و خود را در برابر گناهان ایمن سازیم .

 

علل و زمینه های گناه ؛

1- جهل و نادانی

یکی از عوامل زمینه‎ساز گناه ، جهالت و نادانی نسبت به خدا ، هدف آفرینش انسان ، و جهالت نسبت به آثار و پیامدهای دنیوی و اخروی گناه است . در روایات بسیاری به این موضوع اشاره شده است که یکی از علل و زمینه‎های گناه ، جهل انسان است . امام علی ـ علیه السّلام ـ در عهدنامه خود به مالک اشتر می‎فرماید : « در برابر خداوند کسی نافرمانی نمی‎کند مگر جاهل شقی»1 و نیز از گفتار آن حضرت است که ؛

 « جهل مرکز زشتی است، جهل ریشه و پایه زشتی است ، جهل موجب تباهی معاد انسان است .»2 بنابراین سعی کنیم علم و دانش خویش را در مورد مسایل مهم زندگی بیشتر نموده و در مورد هدف خلقت جهان و آفرینش خویش بیش از پیش تدبّر و تفکر نماییم .

 

2- آلودگی محیط زندگی

 بدون تردید یکی از زمینه‎های گناه، محیط فاسد و آلوده است ،از نظر آیات و روایات ، محیط یکی از عوامل تأثیرگذار در شکل‎دهی شخصیت و رفتار آدمی است . اگر محیط آلوده باشد انسان را به ناهنجاری و گناه می‎کشاند و اگر آراسته به فضایل و کرامت‎های انسانی باشد انسان را به سوی سعادت و نیک‎بختی سوق خواهد داد . 

 

3- غفلت‎زدگی

غفلت یکی از بیماری‎های قلب است که انسان را از یاد خدا ، مرگ ، قیامت و ثواب و عقاب اخروی باز می‎دارد و در نتیجه انسان ، اقدام به انجام هر کاری می‎کند و هر گناهی را مرتکب می‎شود .

رسول گرامی ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ در این باره می‎فرمایند: « زمانی که قلب انسان پاک باشد، جسدش پاک و هرگاه قلب او پلید باشد ، جسدش هم پلید است .»3

 آری! قلبی که از یاد خدا غافل شده و شیطان بر آن مسلط باشد ، منشأ انواع و اقسام گناه می‎شود و چون قلب مرکز فرماندهی اعضا و جوارح انسان است ، وقتی بیمار شد ، چشم و گوش و دست و پا و زبان نیز اقدام به انجام هر کار خلافی می‎کنند .

امام علی ـ علیه السّلام ـ در عهدنامه خود به مالک اشتر می‎فرماید : « در برابر خداوند کسی نافرمانی نمی‎کند مگر جاهل شقی» و نیز از گفتار آن حضرت است که ؛  « جهل مرکز زشتی است، جهل ریشه و پایه زشتی است ، جهل موجب تباهی معاد انسان است»

4- پیروی از هوا و هوس

در درون انسان ، امیال و کشش‎هایی وجود دارد که آدمی را به تحرک و فعالیت وا می‎دارد ؛ برخی از این امیال ، الهی‎اند و بعضی هم شیطانی و بر اساس هوا و هوس و عامل رفتار‎های زشت و ارتکاب گناهان .

 اگر انسان از هوای نفس خود پیروی کند و به خواسته‎های نفس همیشه پاسخ مثبت دهد، سرانجام به گناه و معصیت آلوده خواهد شد .

در آیات و روایات از متابعت هوای نفس ، نهی شده است . از جمله در قرآن می‎خوانیم:

« از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف می‎سازد .»4

 امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مذمّت پیروی از هوای نفس می‎فرماید: « بترسید از هوای نفس خود همان‎طور که از دشمنان خود می‎ترسید .»5

 

ادامه نوشته

نحوه تربیت صحیح را بیاموزیم!

تربیت دینی

از پدری که چیرگی روزگار هموار کرده و به گردش دوران تن داده است و نکوهنده ی دنیاست و نشسته در خانه ی مردگان و فردا رونده از آن ، به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید و رونده ی راهی است که به نیستی درآید ؛ فرزندی که بیماری ها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه ؛ تیر مصیبت ها بدو روان است و او بنده ی دنیا ؛ سوداگر فریب است و وام دار فنا ؛ گرفتار مرگ است و هم سوگند اندوه ها و هم نشین غم ها و آماج آسیب ها و به خاک افتاده ی شهوت ها و جانشین مردگان .

 

ترس از خدا

تو را سفارش می کنم به ترس از خدا و پیوسته در فرمان او بودن و دل را به یادش آبادان نمودن ، و به ریسمان طاعتش درآویختن ، که میان تو و خدا کدام رشته ی پیوند استوارتر از طاعت اوست ، اگر بدان دست یابی و درآویزی؟

 

خودت را زنده کن

دلت را به اندرز زنده دار و به پارسایی بمیران و به یقین توان بخش و به حکمت تابان کن و با یاد مرگ خوار ساز و به اقرار به نابود شدنش وادار ساز و به سختی های دنیایش بینا کن و خبرهای گذشتگان را بدو عرضه دار و آنچه را بر سر کسانی آمد که پیش از تو بودند به یادش آر و در خانه ها و بازمانده های آنان بگرد و بنگر که چه کردند و از کجا به کجا شدند و در کجا فرود آمدند و کجا بار نهادند .

آنان را خواهی دید که از کنار دوستان رخت بربستند و در خانه های غربت نشستند ؛ و چندان نپاید که تو یکی از آنان خواهی بود.

پس در نیکو ساختن اقامتگاه خویش بکوش و آخرتت را به دنیا مفروش. در آنچه نمی دانی سخن مگو و آنچه را بر عهده نداری بر زبان میار .

در همه ی کارها نفس خود را به پناه پروردگارت درآر، که پناهگاهی است استوار و نگاهبانی است پایدار، و آنچه خواهی تنها از او خواه، که به دست اوست بخشیدن و محروم نمودن؛ و فراوان طلب خیر کن ؛ و در کارها نیک بنگر و آن را که بهتر است بگزین .

بدان که سودی نیست در دانشی که فایدتی نبخشد، و نه در آموختنی که دانستنش درخور نباشد .

ادامه نوشته

اولین عباس علمدار حسینی

اولین عباس علمدار حسینی

اشاره:

نگارش زندگینامه شهدای کربلا نخستین بار از قرن سوم آغاز شد. کهن ترین رساله در این باره رساله تسمیة من قتل مع الحسین است که سالها پیش توسط استاد علامه سید محمدرضا جلالی در مجله تراثنا منتشر شد . چند دهه پیش هم مرحوم سماوی کتاب ابصار العین فی انصار الحسین را نوشت. کتابی هم محمد مهدی شمس الدین در این بار منتشر کرد.

اکنون با کتاب تازه و مفصلی در این باره روبرو هستیم.

این كتاب با نام «آینه داران آفتاب» زندگی و شهادت یاران امام حسین علیه السلام را روایت می كند.

نویسنده این کتاب چهره نام آشنا در عرصه عاشورا پژوهی و ادبیات مذهبی است. استاد محمد رضا سنگری.

سوگ سرخ،  راز رشید، عاشورایی ها، ماه در آب، چهل روز عاشقانه و...پاره ای از آثار وی اند.

پیشتر نیز (ویژه نامه عاشورای سال 86) نیز از این استاد قلم فرسا، مطالبی را پیشکش حضورتان کردیم، اینک اگر ارباب مدد کند، برآنیم تا در مجموعه نوشتار "آیینه داران آفتاب"، چهره های درخشان و سلحشور حماسه عاشورا را از زاویه ای دیگر به تماشا بنشینیم.

ادامه نوشته

مسافرت به روش پیامبر (صلی الله علیه و آله)!

پیامبر (ص)

از جمله مصادیق بارز الگوگیری از زندگی و سیره نبی مکرم اسلام آداب ایشان در سفر است. به راستی پیامبر (صلی الله علیه و آله) چگونه مسافرت می کردند؟!! شاید بپرسید مگر مسافرت هم آدابی دارد؟! با ما همراه باشید با بخش هایی از سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سفر!

 

مسافرت و سفر

سفر بخشی از زندگی است که سبب می شود روحیه انسان باز شده و با آداب و احوال سایر مردمان آشنا گردد. امّا سفر به تنهایی شاید فایده چندانی را در بر نداشته باشد!! بلکه هنگامی مفید واقع می شود که در آن نکات کلیدی مورد توجه قرار گیرد، نکاتی که سبب می شود روند یک سفر و مسافرت عادی غیر از مسایل حاشیه ای کسب تجربه و عوض شدن روحیه و غیره،به یک جریان الهی و توجه به پروردگار تبدیل شود. این رویه و سیره همیشگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود که مسافرت کردنشان نیز فارغ از یاد خدا نبود! و در روز مسافرت، رفت و آمدشان از سفر و خلاصه کوچک و بزرگ جزئیات سفر از یاد خدا غافل نبودند!
ادامه نوشته

چرا دعای خوبان مستجاب نمی شود؟

دعا

امام ششم حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود: روزى ابراهیم خلیل اطراف كوه بیت المقدس براى یافتن چراگاهى گردش مى كرد تا گوسفندان خود را به آن ناحیه برد. در این هنگام صدائى به گوشش رسید نگاه كرد مرد بلند قامتى را مشاهده كرد كه مشغول نماز است. سوال نمود بنده خدا نماز براى كه مى خوانى ؟ جواب داد براى پروردگار آسمان . پرسید از بستگان و خویشاوندان تو كسى باقیمانده؟ پاسخ داد نه . ابراهیم (علیه السلام ) گفت از چه محل غذا تهیه مى كنى . اشاره به درختى نموده گفت میوه این درخت را مى چینم و براى زمستانم ذخیره مى نمایم . از منزلش سوال كرد كوهى را نشان داده گفت در آنجا است. پرسید ممكن است مرا به منزل خود برى و یك شب مهمان تو باشم. پیرمرد گفت در جلو  راه منزلم آبى است كه عبور از آن مشكل است .

ادامه نوشته

دنیا سپر دین یا دین سپر دنیا

آقا مجتبی تهرانی

خدمتتان عرض کردیم که  حضرت آیت الله آقا مجتبی تهرانی در دهه اول محرم هر روز سخنرانی ای در همین زمینه ایراد میفرمایند که بیانات ایشان برای درک هر چه بهتر قیام امام حسین علیه السلام و ناگفته ها و روشن شدن قسمت هایی که کمتر از آن مطلع هستید در اختیار شما عزیزان قرار میدهیم.

 

عبدالله بن‏ عمر و بهره‏گیری از اهرم‏های شیطانی

جلسه گذشته عرض کردیم بعد از مرگ معاویه، یزید نامه‏ای نوشت به ولید بن‏عتبه و در آن نامه سه نفر را اسم برد و گفت از این سه نفر بیعت بگیر. اوّل هم امام حسین (علیه‏السلام) را نام برد که داشت: «خُذ بِالحُسَین»؛ یعنی حسین را بگیر؛ بعد هم عبدالله بن‏عمر و سوم عبد الله بن‏زبیر بود. حالا می‏خواهم بروم سراغ عبدالله بن‏عمر؛ عبد الله بن‏عمر، قبل از آنکه امام حسین برای عمره از مدینه به سمت مکّه برود، او برای عمره مستحب به مکه رفته بود. امام حسین بعد از او وارد مکّه شد. او عمره‏اش را انجام داده بود و ‏میخواست برگردد مدینه که خبردار شد امام حسین به مکّه آمده است. رفت خدمت امام حسین؛ حالا خوب دقت کنید! رفت آنجا و ظاهراً امام حسین را نصیحت کرد! نصیحت کرد و نصیحتش این بود که به امام حسین گفت بیا با یزید بیعت کن! یعنی پیشنهاد صلح و بیعت را به حضرت داد و بعد هم از عواقب خطرناک مخالفت و جنگ با یزید برحذر داشت.
ادامه نوشته

خروج سگهای نفسانی از خانه دل!

سگ

رسول خدا (ص) فرمود : « لا تدخل الملائکةُ بیتاً فیه کلبٌ : به خانه ای که سگ در آن باشد ، ملک داخل نمی شود .»1

 حال سؤالی پیش می آید که اگراین حیوان در خانه ی دل ما رخنه کرده باشد ، چه باید بکنیم ؟!

خیلی اوقات می گوئیم: در خانه ی خشت و گل ما سگ نیست ؛ اما در خانه ی دل فراوان سگهای شهوات و تمایلات از پول و دوستی و ریاست طلبی و شهرت خواهی، بخل و حسد و سوء ظن و کینه توزی وجود دارند . و خانه ی قلب ما را تسخیر کرده اند و قهراً و قطعاً فرشتگان خدا که واسطه ی انزال حق و روشنی و پاکی هستند ، در این قلب ها داخل نمی شوند و حتی نیم نگاهی نیز به این قلب ها نخواهند داشت .

پس باید بپذیریم که علت اینکه از خیلی از برنامه های دینی خود بهره نمی بریم و نسبت به معارف حقّه و روشن قرآن مأنوس و جذب نمی شویم این است که وجودمان از سگ های ولگرد پر شده است .

 یک موقع بدن انسان نجس و آلوده می شود، آن را می توان با آب پاک کرد اما آلودگی و نجاست قلب و روح ، بسیار سخت است و گاهی تا آخر عمر پاک نمی شود .

علت اینکه از خیلی از برنامه های دینی خود بهره نمی بریم و نسبت به معارف حقّه و روشن قرآن مأنوس و جذب نمی شویم این است که وجودمان از سگ های ولگرد پر شده است

تنها راه پاک شدن دل و قلب ازنجاسات را می توان در یک کلام غسل دادن قلب با آب توبه دانست .

و لذا می بینیم که از اعمال دینی خود نور نمی گیریم . هر چه نماز می خوانیم ، هر چه مسجد می رویم ، هر چه زیارت  و حج و عمره انجام می دهیم ، همان هستیم که بودیم . اینها به خاطر آن است که روحاً ناپاک هستیم و در حال مستی به نماز و عبادت می پردازیم .

این در حالی است که مرتباً به ما گفته شده است که «در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بفهمید که چه می گوئید.»

باید بدانیم که مستی تنها در مشروب خلاصه نمی شود. مستی پول و ثروت و قدرت و شهوت ، آدمی را احاطه می کند وگاه ما با این حالت به نماز می ایستیم  و هیچ نمی فهمیم . و این در حالی است که بدن ما طاهر است ، وضو گرفته ایم و غسل کرده ایم ولی قلب طاهر نیست و سرشار از آلودگی ها است . ما غالباً با آلودگی قلب به گناهان و رذائل اخلاقی دنبال تحصیل معارف می رویم و طبعاً نتیجه و بهره ای نخواهیم برد . خدا می فرماید :

« خود را از آلودگی ها پاک کنید » 2

پس در جواب آنانی که می گویند: ما طالب مطالب و معارف الهی هستیم اما هر چه بیشتر می گردیم، کمتر می یابیم می توان گفت : یکی از دلایل آن است که طهارت نداریم زیرا که راه شناخت حقایق معنوی قلب است شرط قبولی و پذیرش عبادت و نماز طهارت قلب است .

ادامه نوشته

چيستي و چگونگي تربيت ديني

تربيت ديني

مفهوم تربيت

«تربيت، عبارت است از پرورش دادن، يعني استعدادهاي دروني را که بالقوه در يکي شيء موجود است به فعليت در آوردن و پروردن. و لهذا تربيت فقط در مورد جاندارها يعني گياه و حيوان و انسان صادق است و اگر در مورد غير جاندار اين کلمه را به کار ببريم مجازاً به کار برده ايم نه اينکه به مفهوم واقعي، آن شيء را پرورش داده ايم. يعني يک سنگ و فلز را نمي شود پرورش داد، آن طور که يک گياه يا يک حيوان و يا يک انسان را پرورش مي دهند.» (تعليم و تربيت، مرتضي مطهري، ص 56)

 

تربيت تابع فطرت

«تربيت بايد تابع و پيرو فطرت، يعني تابع و پيرو طبيعت و سرشت باشد.»(همان، ص 56) ... براي شکوفايي يک موجود زنده بايد تلاش کرد تا همان استعدادهايي که در آن هست بروز و ظهور يابد، به طور مثال نمي توان يک مرغ را وادار به يادگيري رياضيات کرد، چرا که استعداد مذکور، در مرغ وجود ندارد. در مورد انسان هم مربيان به دنبال از قوه به فعل رساندن استعدادهاي دروني و پرورش و شکوفايي گرايشات فطري او مي باشند.

 

ترس و تنبيه موانع تربيت انسان ها

آيا ترس و تهديد و فشار از لوازم قطعي تعليم و تربيت است؟ آيا مي توان تنها با نرمش و ملايمت و بدون استفاده از تنبيه و تهديد به تربيت فرزندان پرداخت؟ تنبيه و ترس کي و کجا لازم است؟

بطور اجمال در پاسخ سوالات مذکور مي توان گفت: «ترس و ارعاب و تهديد، در تربيت انسان ها عامل تربيت نيست (تربيت به همان معني پرورش). يعني استعدادهاي هيچ انساني را از راه ترساندن، زدن، ارعاب و  تهديد نمي شود پرورش داد.» (همان، ص 57)

ادامه نوشته

پنجمی باشی هلاک می شوی!  آیةالله میرزا عبدالکریم حق شناس آیت الله حق شناس

آیت الله حق شناس

مسجد امین الدوله تهران سال ها شاهد دردانه ای بود که علم و عمل و اخلاق را سرلوحه تمام کارهای خود قرار داده بود و مشتاقان آسمانی شدن را از سرچشمه ناب و زلال حقیقت سیراب می نمود. امروز اگرچه او در میان ما نیست تا از نفس حقش ما را بهره مند سازد اما بدون شک کلام و گفتاری که از او به یادگار مانده می تواند ما را در این غربت واماندگی، رهنمون باشد.

 آنچه که در ادامه می آید گوشه ای از سخنان این نادره روزگار است:

 در كتاب غوالی اللئالی  تالیف  ابن ابی جمهور احسائی روایت شده است كه نبی اكرم(ص) می‌فرماید: «اغد عالماً او متعلماً اومستمعاً او محباً لهم ولاتكن الخامس فتهلك».

یا باید دانشمند باشی و راه را بدانی، داداش جون! یا متعلم باشی مثل شماها، یا مستمع و شنونده‌ علم، ـ البته در شما دو حیثیت جمع است، هم متعلم‌اید هم مستمع و شنونده ـ یا اینكه دوستدار اهل علم باشید و پنجمی نباشید که هلاک خواهید شد.

بنای پروردگار عزیز ـ جل‌وعز ـ بر آمرزش است. این روایت را شاید بعضی از آقایان اهل علم بنا بر مصالحی كه در نظر دارند، نمی‌خوانند.

ادامه نوشته

فروتنی پیامبر دروغین

فروتنی

فروتنی و تواضع یکی از صفات گرانبهای انسانی است که بر ارزش و قدر انسان می افزاید و او را از زمره بندگان خاص پروردگار می گرداند.1 اما باید دانست که قیمت و ارزش این صفت, بسته به شرایط و محیطهای گوناگون متفاوت است و گاه بی ارزش و حتی ضد ارزش خواهد شد.

یکی از این شرایط که بر ارزش و قیمت این صفت والا می افزاید, اختیار است. تواضع هنگامی زیبا است که انسان توان گردنکشی و فخر فروشی را داشته باشد, اما با این حال خود را به زیر آورد و کوچک نشان دهد.

به گمان شما آیا می توان فردی را که چاره ای جز کرنش در برابر دیگران ندارد, متواضع نامید؟ بی راه نیست اگر بگوییم این بیشتر ذلت و خواری است تا تواضع و فروتنی.

بنابراین میان خواری و فروتنی مرزی است دقیق و حساس که اختیار, خط جداکننده میان آن دو است.

آورده اند که فردی ادعای پیامبری داشت و بر گفته خود پافشاری می کرد. به او گفتند: اگر راست می گویی معجزه ای بیاور. گفت: هر کاری که شما بگویید انجام می دهم.

گفتند: به همین درختی که در نزدیکی ما است بگو که حرکت کند و به خدمت شما برسد. پیامبر دروغین چند بار به آن درخت دستور داد که بیاید. اما اتفاقی نیافتاد. بالاجبار خودش به سمت درخت حرکت کرد و به دیگران گفت: اشکالی ندارد, من پیامبری متواضعم. حال که او نمی آید, من به سراغ او خواهم رفت.

برخی از مردم نمونه بارز همین پیامبر متواضعند. تا وقتی پول و امکانات و سواد و جایگاه و مقام ندارند, بیشترین تواضع را به شکم دیگران می بندند. اما همین که به جایی می رسند, تکبر را به جای آن می نشانند.

بنابراین شرط اول ورود در سرزمین متواضعان این است که انسان امکان گردنکشی را داشته باشد و در عین حال به فروتنی روی آورد.

ادامه نوشته

مباهله چه روزي است ؟

مباهله

اهميت واقعه مباهله

پس از فتح مكه در سال هشتم هجرى و درخشش قدرت اسلام در جزيرةالعرب، پيروان ديگر اديان و مذاهب و رهبران و رجال سياسى و مذهبى توجه خاصى به اسلام و مسلمانان و به كانون اين قدرت عظيم يعنى مدينةالرسول پيدا كردند. اين امر زمينه مناسبى را براى نشر و گسترش شعاع اسلام تا اقصى نقاط حجاز و حتى خارج از آن فراهم آورد و پيامبر اسلام توانست از اين فرصت بخوبى استفاده كند و با ارسال نامه‏ها و نمايندگان ويژه به رؤساى بلاد و زمامداران كشورها آنها را به پذيرش اسلام و يا به رسميت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقررات آن فرا خواند .

در سال نهم هجرى به تدريج هيئت‏هاى نمايندگى طوائف و قبائل عرب به حضور رسول‏خدا مى‏رسيدند و اين سال را مورخين «عام الوفود» نام نهاده‏اند. نامه رسول‏خدا به مسيحيان نجران از جمله نامه‏هاى ارسالى آن حضرت بود كه گروهى از بزرگان و اشراف نجران را به مدينه كشاند. پيام اصلى اين نامه اعلام رسالت رسول‏خدا و دعوت از اسقف يا اسقف‏هاى نجران و مردم مسيحى آن منطقه به آيين اسلام بود. اما در صورتى از پذيرش اسلام امتناع ورزند يا بايد مقررات ويژه پرداخت جزيه به حكومت اسلامى را بپذيرند و يا آماده جنگ شوند

ادامه نوشته

مختارنامه در ترازوی نقد

چند هفته ای است که شبکه یک با پخش سریال "مختارنامه" بار دیگر صفحاتی از دفتر قطور تاریخ را فرا رویمان گشوده است و بهانه ای خجسته به دست داده  تا با دیده ای عبرت بین به تحلیل حوادث تلخ و شیرین روزگار گذشته بنشینیم.

این سریال تاریخی که با کارگردانی سید محمد داوود میرباقری جمعه شبها روی آنتن می رود همچون دیگر آثار این چهره نام آشنای عرصه سینما و تلویزیون، اثری فاخر و تحسین برانگیز است که اقبال کثیری از مخاطبان را برانگیخته است.

میرباقری را با آثاری چون "امام علی (ع)"، رعنا"، "مسافری از ری" و "معصومیت از دست رفته" می شناسیم، کارگردانی کاربلد، خوش فکر و آشنا به رموز فیلمسازی.

اما آیا میرباقری در این سریال توانسته است، روایتی دقیق و معتبر از حوادث سرنوشت ساز دهه 60هجری به دست دهد؟

به یقین، هیچ اثر هنری و سینمایی غیر مستندی را نمی توان به طور مطلق، منطبق بر حاقّ واقع انگاشت، خاصّه اگر آن رویداد تاریخی، از زوایای مختلف دارای عظمتی خیره کننده و بی بدیل باشد.

متاسفانه باید گفت به رغم همه این تحسین ها و تشویق هایی که بر این سریال رفته و می رود، یکی از حساس ترین سکانس های این سریال یعنی صحنه رویارویی مسلم بن عقیل و عبید الله بن زیاد به گونه ای نمایش داده شد که تحریفی تاریخی و شبهه ای قدیمی را در ذهن و زبان عده ای از مخاطبان قوّت و جان بخشید.

شاید بتوان قیام توابین و انقلاب مختار را با استناد به واقعیات تاریخ روایت کرد اما حماسه بی بدیل عاشورا و ابعاد ژرف آن را به هیچ روی نمی توان به تصویر کشید. خوشبختانه کارگردان و دیگر عوامل اصلی "مختارنامه " نیز بر این دقیقه واقفند و اینقدر زکاوت و درایت دارند که به تصویر سازی حماسه عظیم عاشورا نپردازند جز در صحنه های کوتاه که به اقتضای روند طبیعی داستان به میان می آید.

در اینجا اما سوالی مطرح است و آن اینکه آیا "مختارنامه" در حوزه پیام رسانی، داستان پردازی و سناریونویسی توانسته است به رسالت گران و سنگین خویش جامه عمل بپوشاند؟

دست کم تا قسمت هفتم چنین می نمود که در  بخش محتوا و پیام رسانی، گروه تحقیقاتی خبره ای پشت این سریال حضور دارند که نکته های ریز و درشت تاریخ را به خوبی رصد می نماید.

اما در قسمت هشتم، بر این خوش بینی سایه ای از تردید نشست.

متاسفانه باید گفت به رغم همه این تحسین ها و تشویق هایی که بر این سریال رفته و می رود، یکی از حساس ترین سکانس های این سریال یعنی صحنه رویارویی جناب مسلم بن عقیل و عبید الله بن زیاد به گونه ای نمایش داده شد که تحریفی تاریخی و شبهه ای قدیمی را در ذهن و زبان عده ای از مخاطبان قوّت و جان بخشید.

به اتفاق این صحنه را دوباره بازخوانی می کنیم:

ابن زیاد:

- شما بنی هاشم تمام دعوایتان سر خلافت است و آن را ارث خود می دانید، در حالی که پیامبر فرمود: "ما پیامبران ارث نمی‌گذاریم"

ادامه نوشته

سلاح انبیاء

دعا کردن

اشاره:

نوشتار پیش رو، به صورت گزینشی به شرح احادیث شیعی می پردازد، بیشتر احادیث این مجموعه توسط آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی (سخنرانی معظم له در مسجد بازار تهران) از مراجع عظام تقلید شرح و بسط یافته اند.

 

حدیث:

روی عن الصادق(علیه‏السلام) قال: قال النبیُّ(صلَّی ‏الله ‏عَلیه‏ و َ‏آله‏ وَ سلَّم):

 أَلَا أَدُلُّكُمْ عَلَى سِلَاحٍ یُنْجِیكُمْ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ یُدِرُّ أَرْزَاقَكُمْ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ.1

 

ترجمه و شرح:

روایت از امام صادق(صلوات‏ الله‏ علیه) منقول است كه حضرت فرمودند که پیغمبر اكرم خطاب به جمعی فرمودند: آیا شما نمی‏خواهید كه شما را راهنما شوم به سلاحی كه شما را از دشمن ایمنی بخش است و رهایی می‏دهد و روزی‏های شما را فراوان می‏كند؟ آن جمع در جواب عرض كردند بله، بفرمایید. حضرت فرمودند: «تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ»؛ یعنی دعا كنید در شب و روز.  بعد هم علّتش را فرمودند: «فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ»؛ چون سلاح مؤمن دعای او است؛ یعنی همان درخواست‏هایش از خداوند.

ما روایات متعدّدی داریم كه در آنها همین مضمون هست. حتّی در روایتی از امام هشتم(علیه ‏السلام) آمده كه ایشان اصلاً از دعا تعبیر می‏كنند به «سلاح انبیا». روایت این است كه حضرت فرمودند: «عَلَیْكُم بِسِلَاحِ الْأَنْبِیَاء قِیلَ وَ مَا سِلَاحُ الأَنبِیَاءِ قَالَ الدُّعَاء».2 حضرت فرمودند بر شما باد به سلاح پیامبران؛ به حضرت گفته شد كه سلاح انبیاء چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند اسلحه انبیا دعا است.

پیغمبر اكرم خطاب به جمعی فرمودند: آیا شما نمی‏خواهید كه شما را راهنما شوم به سلاحی كه شما را از دشمن ایمنی بخش است و رهایی می‏دهد و روزی‏های شما را فراوان می‏كند؟ آن جمع در جواب عرض كردند بله، بفرمایید. حضرت فرمودند: «تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ»؛ یعنی دعا كنید در شب و روز.  بعد هم علّتش را فرمودند: «فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ»؛ چون سلاح مؤمن دعای او است؛ یعنی همان درخواست‏هایش از خداوند
ادامه نوشته

هوش معنوی چیست؟

هوش

هوش معنوی 1   Spiritual Intelligence

برای انتخابی درست از میان راههای موجود در بحث معنویت و عرفان، و تشخیص راه درست از غلط، و یا عرفان صحیح از کاذب، ابزاری نیاز است، که مهمترین آن "هوش معنوی" است، که با این هوش انسان دچار تشویش نشده و در دو راهی های معنوی، میتواند راه درست و پرچمدار راه درست را، پیدا کرده و نور واقعی را از بین نورهای ضعیف و قوی که انسان را به بیراهه میبرند، پیدا کند، و به سرانجام مقصود برسد.

هوش معنوی یا SQ را می توان همان توانایی دانست، که به ما قدرتی می دهد و رویاها و تلاش و کوشش برای به دست آوردن آن رویاها را می دهد. این هوش زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و نقش باورها، هنجارها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی را که بر عهده می گیریم در بر می گیرد. هوشی که به واسطه آن سوال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم در زندگی مان می پردازیم و به وسیله آن در زندگی خود تغییراتی را ایجاد می کنیم.

در واقع با استفاده از هوش معنوی به حل مشکلات با توجه به جایگاه، معنا و ارزش آن مشکلات می پردازیم. هوشی که قادریم توسط آن به کارها و فعالیت هایمان معنا و مفهوم بخشیده و با استفاده از آن بر معنای عملکردمان آگاه شویم و دریابیم که کدامیک از اعمال و رفتارهایمان از اعتبار بیشتری برخوردارند، و کدام مسیر در زندگی مان بالاتر و عالی تر است، تا آن را الگو و اسوه زندگی خود سازیم.

برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چندگانه است، که با هوش جسمی آغاز می شود و با PQ نمایش می دهند.

به عبارت دیگر هوش معنوی توانایی عمل کردن هوشمندانه و عاقلانه است. در حالی که آرامش بیرونی را بدون توجه به شرایط حفظ می کنیم. هوش معنوی، هوش ذاتی انسان است، اما مانند هر هوش دیگری می بایست رشد یابد. بدین معنی با توجه به مهارتهایی که هوش معنوی را تشکیل می دهند می توانیم آن را تعریف و اندازه گیری نماییم.

این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد، در واقع PQ آگاهی جسمی و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود. قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلانی IQ است. هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم های آموزشی مورد توجه قرار می گیرد.

دعا

پس از IQ سطح دیگری است که به EQ اختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهم تر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است.

آخرین لایه SQ است که هدایت و معرفت درونی، حفظ تعادل فکری، آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت، ملایمت و مهربانی را شامل می شود.

IQ به منزله دروازه برای ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علاقه مان نخواهیم بود، اما آنچه ما را در زمره بهترین ها در شغلمان و رشته مورد علاقه مان جای می دهد میزانEQ در ماست.

EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند.

بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد، چرا که کمی خودآگاهی و همدلی برای شروع این روند لازم است، اما به محض آغاز تمرینات معنوی، هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد.

از طرف دیگر رشد EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ موثر باشد. در واقع EQ و SQ تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش وتوسعه دیگری می شود. زیرا عقیده بر این است که هوش هیجانی (عاطفی) و هوش معنوی به یکدیگر وابسته هستند. باور بر این است که به حداقل، کمی هوش عاطفی نیاز است تا بتوان سفر معنوی را آغاز کرد. اما وقتی که رشد هوش معنوی آغاز شد، هوش عاطفی هم بسیار تقویت می شود، در واقع آنها به طور مثبت یکدیگر را تقویت می کنند.

ادامه نوشته

چرا در نماز حواس پرت هستیم؟

نماز فکر کودک

در زندگی دنیا، اوج محبت و علاقه و دلدادگی یک شخص نسبت به دیگری را، در محبت مادر، نسبت به فرزندش می بینیم. مادر اگر بخواهد نهایت علاقه خود به فرزندش را ابراز نماید، با دریایی از احساس به فرزندش می گوید: فرزندم تو، تو نور چشم منی.

پیامبر عزیز اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز وقتی می خواهد، نور چشم خود را معرفی نماید، با قلبی سرشار از ایمان و دلی لبریز از احساس می فرماید: «جُعِلَ قُرّةُ عینی فی الصَّلاةِ»1 خداوند، نور چشم من را در نماز قرار داده است.

این سخن لطیف و زیبا از سرور عالم، حاکی از وجود نور معنوی فراوان در این فریضه ی مهمّ الهی است. در حقیقت می توان گفت: نماز، چون خورشیدی است فروزان که با نور معنوی خود، آسمان وجودمان را نورانی کرده و به مملکت درون ما صفا و جلاء بخشیده است.

کلام نورانی خداوند یکتا در قرآن مجید و کلمات گهر بار معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) بیانگر آن است که نماز، دارویی معجزه آسا جهت التیام دردهای بی درمان روحی و روانی است. ولی با کمال تأسف باید گفت: که گاه می شود همین نماز نه تنها به ما آرامش نمی بخشد، بلکه چه بسا از ما سلب آرامش نموده و با شعله ورتر کردن آتش درون، خاطر ما را آزرده می نماید!

این آزردگی خاطر بدین جهت است که: ما به هنگام نماز، می خواهیم، نمازی عاشقانه و جانانه به درگاه خداوند بی نیاز تقدیم نماییم، نمازی که در آن حلقه ی جان خود را به دریای محبّت الهی پیوند زده و با دلی لبریز از شور و اشتیاق در پیشگاه خداوند بی همتا، حاضر شویم. ولی با آه و حسرتی برخاسته از جان، باید گفت که: در این لحظه با شکوه، با غول هولناکی به نام حواس پرتی روبرو هستیم. برای مؤمن، حواس پرتی، چون سوهانی است که روح و جان او را می خراشد و فکر و خیالش را آشفته می سازد.

در واقع، نماز، چون غنچه ای است زیبا، که در انتظار شکفتن است و اگر قرار است که گل کند و با عطر دلربای خود، فضای روح ما را خوشبو کند، باید موانعی که سر راه آن سبز شده اند، شناسایی و برداشته شوند.

در روایتی زیبا و دلنشین امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «پدرم می فرمود: هیچ چیزی مانند گناه قلب را تباه نمی کند، زیرا قلب پیوسته به گناه تن در می دهد تا جایی که گناه بر قلب چیره می شود و قلب را وارونه می سازد.» 

ادامه نوشته

هتک حرمت و قتل عامی خونین  

جنگ احد

قیام حره، سه روز مانده به پایان ذی الحجه سال 63 ق، اتفاق افتاد.[3] هیئتی همراه عبدالله بن حنظله از مدینه به شام رفت و پس از بازگشت ، گزارشی از مفاسد یزید و دستگاه حاکمه ارائه دادند و اعلان برائت کردند، سر از اطاعتش برتافتند و مردم را به مبارزه با آنان فراخواندند و از آنان بیعت گرفتند.[1] عبدالله بن حنظله و عبدالله بن مطیع رهبران مهاجران و انصار، و معقل نیز فرماندهی تیره های مختلف مهاجران غیر قرشی را برعهده گرفته و فرماندهی نیروهای مدینه را در مقابل سپاه شام برعهده داشتند.[2] شهادت امام حسین(ع)، کشتار اهل بیت(ع)، گزارش هیأت نمایندگی مدنی ها از دربار و دستگاه یزید، آگاهی مردم از فساد و فحشای دستگاه حاکمه، و نیز اعلام و اعلان بی کفایتی یزید برای منصب خلافت، مهم ترین زمینه های قیام اهل مدینه بر ضد امویان درسال 63 ق، بود. آنان در آغاز قیام، عثمان بن محمد بن ابی سفیان، والی مدینه و زمامداران اموی مدینه را از شهر بیرون راندند. و با پیوستن به حکومت خود مختار زبیریان در مکه، علم مبارزه برافراشتند و شعارشان دعوت به رضا و شورا بود.[3] طولی نکشید که سپاه اموی به فرماندهی مسلم بن عقبه مدینه را در محاصره در آوردند و با شدت عمل و کشتار فراوان در منطقه حره در کناره‏ى مدینه، قیام را سرکوب کردند و پس از پیروزی، جان، مال و ناموس اهل مدینه را برای سه روز بر سربازان شامی مباح گردانیدند. از مردان و صحابیان اسیر، بر بردگی یزید بیعت ستاندند و چون چهارپایان بر گردنشان مهر بردگی گذاشتند.

امام سجاد(ع) در این واقعه، تقیه را پیشه خویش ساخته و به ظاهر نقشی در مبارزه مردم مدینه نداشتند؛ زیرا عامل اصلی آغاز چنین موضعی، وابستگی شدید این شورش به حکومت عبدالله بن زبیر در مکه و داخل شدن مردم مدینه در بیعت با او، و فرار عبدالله بن مطیع به سوی مکه بود. 

برای روشن شدن بهتر عدم بیعت امام سجاد علیه السلام با عبد الله بن زبیر بهتر است از او معرفی کوتاهی ارائه دهیم :

 

ادامه نوشته