+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:40 توسط ولی الله باقری
|
اسم:مسافر فامیل:کوچولو نام پدر:شهاب نام مادر:ستاره شماره شناسنامه:×××× آدرس:زمین
حسد ورزم بر آن مجنونی که لیلی اش توباشی.
امروز زمانی که میخواستم گامی به جلو بردارم ناگاه نگاهم به مورچه ای افتاد که دانه ای به دهان گرفته بود پیش از آنکه ناخواسته او را زیر پا بگیرم پا پس کشیدم همراه همیشگی! درس امروز من از زندگی و سهم من از آن به من آموخت برای رسدن به تو برای زیبا پیمودن جاده زندگی وبرای منحرف نشدن از آنچه تو می پسندی و تو می خواهی آن است که همواره به گونه ای قدم بردارم که بر اثر تصمیم های من هیچ کسی و هیچ چیزی در سختی قرار نگیرد حتی اگر به خردی مورچه ای دانه کش باشد.