عشق کامپیوتر

سلام بچه ها

چند ساعت پیش  با یکی از دوستام صحبت میکردم.این دوست عزیز من عشق کامپیوتریعنی حدودا

روزی چهارده پانزده ساعت با کامپیوتر کار میکنه

بهم زنگ زد و گفت که کامپیوترش خراب شده

بهم گفت که به هرکسی که به وبلاگت میاد بگو برام فاتحه بخونن

بچه های عزی البته شما به دل نگیرین          کسیکه روزی ۱۵ساعت با کامپیوتر کار کنه

همین می شه دیگه

داستان کوتاه اما واقعی واقعی

مدتی پیش وارد یه وبلاگ شدم که مرا جذب خود کرد و همین باعث تنها اتفاق مهم زندگیم شد.

وبلاگش ظاهر خیلی خوبی نداشت اما نوشته هاش جون داشت روح داشت واقعا میتونست یه مردرو زنده کنه.

در عرض دو روز تمامی مطالب وبشو خوندم.امیدوار به زندگی شدم.براش نظر میذاشتم.ایمیلشو برداشتم براش ایمیل نوشتم.بعداز مدتی جوابموداد.چند روز بعد ازش تقاضا کردم که با هم به طور همزمان چت کنیم.

بهش گفتم قصد مزاحمت ندارم میخوام کمکم کنی.بی معرفتی نکرد.البته اگرم نمی اومد جای تعجب نداشت کسی که تورو نمی شناسه میگه میخواد کمکش کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اون شب خیلی خیلی بهم خوش گذشت.حدودا سه ساعت با هم بودیم.به من که خیلی خوش گذشت .حالا اون شده محرم اسرارم.شده کسی که درد دلمو گوش میده.