امام: با نوه‌ام مثل دیگران برخورد کنید

 شهریور سالروز شهادت مظلومانه یکی از بزرگان انقلاب یعنی شهید قدوسی است، شهیدی که اذعان بزرگان نظام، قدرش ناشناخته مانده است.

حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان که سال ها در مدرسه حقانی توفیق شاگردی آن شهید را داشته و بعدها در دادستانی انقلاب نیز همکار نزدیک وی بوده است، در مصاحبه ای در سال 87، در باب رابطه شهید قدوسی و حضرت امام (رضوان الله علیه) خاطره جالبی نقل کرده است:
«در آن زمان در قم وضع مدارس و دبیرستان ها [از نظر سیاسی] کمی آشفته بود. ایشان خدمت امام رسیده بودند.

امام پرسیده بودند: "آقای قدوسی، از وضع قم چه خبر؟"
آقای قدوسی جواب داده بودند: "وضع قم خوب است، به شرطی که نوه شما [سید حسین خمینی] بگذارد."

امام هم پرسیده بودند: "مگر او در آنجا کاری می کند؟"
شهید قدوسی هم گفته بودند: "بله، وضع دبیرستان ها را به هم می ریزد."
امام فرموده بودند: "همان طور که با بقیه بر خورد می کنید، با او هم برخورد کنید."
یعنی آقای قدوسی حتی با امام هم رودربایستی نداشتند و نظرشان را مطرح می کردند، ولی تابع نظر امام هم بودند و گاهی نظر امام، مبنای نظری آقای قدوسی راتغییر می داد.»
(ماهنامه شاهد یاران، شماره 38، دی ماه 1387، صفحه 15)

روز قدس نشان از دور انديشي امام خميني( ره)

متن بيانيه بدين شرح است: روز قدس ميراث گرانبهاي بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ونشاني از عمق دور انديشي وهوشمندي امام خميني (ره) است که بيانگر اعتقاد و پايبندي اش به  انديشه وحدت و انسجام اسلامي در مقابل  زورگويان و يکه تازان عرصه جهاني مي باشد . صهيونيست غاصب بايد بداند که امت اسلامي و بويژه مردم شريف وانقلابي ايران همواره از حقوق به حق ملت فلسطين حمايت کرده وغده سرطاني اسرائيل غاصب را محکوم مي کند.
روز قدس، روز رژه سپاهيان اسلام در برابر چشمان حيرت زده مستکبرين جهان، روز نمايش اتحاد وهمبستگي جهان اسلام درمقابل نمادهاي کفر واستکبار دوران معاصر وروز برائت از استکبار و اعلام نفرت عمومي ملل مسلمان وهمه آزادگان جهان از رژيم تروريست واشغالگر قدس وحامي آن شيطان بزرگ آمريکاي جنايتکار است که در توحش و درنده  خويي روي هيتلرها وچنگيزها را سفيد کرده اند.
حال که تمام جهان کفر وجهالت با بسيج کليه امکانات وادوات خود بر پيکر اسلام به هر گونه که مي خواهد مي تازد، ما بايستي با خط کامل هوشياري وبيداري اسلامي وبا بينش وبصيرت ديني  وسياسي خود تحت لواي ولايت امر تمامي نقشه هاي شوم وامپرياليستي وتوسعه طلبانه جهان استکبار را با حضور به موقع وآگاهانه وآگاهي بخشي خود در تمامي صحنه ها به خصوص در صحنه هاي نبرد نرم و جنگ رواني و رسانه اي و تبليغات مسموم نقش بر آب نموده  و با تبديل تهديد هاي پيش رو به فرصت هاي آتي با بهره گيري از وحدت  وخرد  جمعي اين نهضت اسلامي و انقلابي را هر چه بيشتر به پيش ببريم.
دراين روز بزرگ، قدرت خداوند درگام هاي استوار مردان و زنان مسلمان و درياي مواج وخروشان مسلمانان روزه دار نمود مي يابد.
حال: ضمن بيعت مجدد با آرمانهاي بينانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) که فرمودند: «قدس متعلق به مسلمين است» ومنويات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي و با اعتقاد کامل به حقانيت ملت مظلوم فلسطين و با تاکيد بر غاصب بودن رژيم اشغالگر صهيونيستي اسرائيل، حمايت راسخ خود را از مردم مظلوم و زجر کشيده فلسطين و مبارزه مسلمانان جهان بخصوص در سرزمين هاي اشغالي براي آزادي فلسطين عزيز اعلام مي دارند و با تاکيد بر اين نکته که رژيم غاصب صهيونيستي با  اتحاد و همبستگي امت اسلامي محکوم به شکست ونابودي است، اعلام مي دارند. در روز جمعه همگام با مردم خدا جوي ايران اسلامي در راهپيمايي با شکوه روز قدس شرکت نموده وبا مشتهاي گره کرده شعار «مرگ بر آمريکا ومرگ براسرائيل» را سر مي دهند وهمچنين از مردم شهيد پرور و قدر شناس اصفهان دعوت مي شود با حضور قدرتمند خود در راهپيمائي روز جهاني قدس لرزه بر اندام  پوشالي آمريکا وخلف نامشروعش رژيم غاصب صهيونيستي بياندازند ومايه دلگرمي و قوت قلب مبارزان فلسطيني و لبناني باشند و ان شاء الله بزودي شاهد فروپاشي نظام سلطه  و طلوع صبح آزادي در قبله نخست مسلمين باشيم.
امروز جهان اسلام پس از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي درايران بيش از هر زمان ديگري هوشيار و بيدار شده اند وبا قدرت با استکبار و صهيونيست مبارزه مي کنند.
 
 

پسرامام موسی صدر:پدرم اسیر قذافی است

پسرامام موسی صدر:پدرم اسیر قذافی است

پسر "امام موسی صدر" که پدرش 32 سال پیش سفر بی بازگشتی به لیبی داشت، تاکید کرد: پدرم و همراهان وی همچنان زنده اند و در لیبی بسر می برند.

 به گزارش مهر به نقل از روزنامه القدس العربی، "صدر الدین صدر" در سالگرد ناپدید شدن امام موسی صدر اظهار داشت: امام صدر به همراه شیخ "محمد یعقوب" و "عباس بدرالدین" (روزنامه نگار لبنانی) همچنان زنده و اسیر دستان "معمر قذافی" (رهبر لیبی) هستند.

فرزند امام موسی صدر تاکید کرد: در مسئله ناپدید شدن پدرم و همراهان وی هیچ راز، معما و ابهامی وجود ندارد. مسئله ناپدید شدن امام صدر کاملا مشخص است. پدرم و همراهانش همچنان پشت میله های زندان هستند.

وی افزود: آزادی امام موسی صدر، شیخ یعقوب و بدرالدین تنها با فشار علیه قذافی محقق می شود.

امام موسی صدر 9 شهریور سال 1357 در سفر به لیبی و هنگام ترک این کشور به مقصد ایتالیا ناپدید شد. اسناد معتبر نشان می دهد امام موسی صدر هرگز سوار هواپیمایی که به مقصد ایتالیا پرواز می کرده نشده است.

عالم بزرگوار مرحوم مقدس اردبيلي

شرحي کوتاه بر زندگي مرحوم مقدس اردبيلي
شيخ جليل، عالم رباني احمد بن محمد اردبيلي مشهور به مقدس اردبيلي از مادري سيده و از پدري روحانيدر روستيي به نام(نيار) از توابع شهر اردبيل ديده به جهان گشود و در دامان خانواده ي پاک و متدين پرورش يافت.
تاريخ دقيق ولادت او وعلوم نيست ولي در تاريخ 993ه.ق ديده از جهان فرو بست و در جوار امير المومنين(ع) به خاک سپرده شد.




معاصران و شاگردان مقدس اردبيلي

مقدس اردبيلي با ميرزا محمد استر آبادي و شيخ بهائي معاصر بوده و با هم مي زيسته اند.
و افرادي نيز چون صاحب کتاب مدارک(يت الله سيد محمد) و صاحب عالم الاصول شيخ حسن بن زين الدين و مولي عبد الله شوشتري و امير فيض الله تفرشي امير علام از شاگردان او محسوب شده و شاگردي او را نموده اند و او نيز اجازه رويت داشته و به مرحله اجتهاد رسيده اند.



ادامه نوشته

ازدواح والدين مقدس اردبيلي

شخصي کنار جوي آبي نشسته بود ، ديد سيبي بر روي آب مي آيد دست برد و سيب را برداشت و خورد . بعد از خوردن سيب به فکر افتاد که اين سيبي که خوردم از کجا بود ؟ از کدام باغ بود ؟ رفت تا به باغي که سيب از آن باغ بود ، رسيد . وقتي صاحب باغ را پيدا کرد از او سئوال کرد : من سيبي از روي آب برداشتم و خوردم و بعد فهميدم که سيب از باغ شما بوده است . نزد شما آمده ام که مرا حلال کنيد يا آنکه قيمتش را بپردازم . صاحب باغ در جواب گفت : اين باغ فقط از من نيست ، ما چهار برادريم و من سهم خودم را به شما بخشيدم . گفت : بسيار خوب ، آن سه برادر کجا هستند ، جواب داد : دو تا ديگر از برادرانم در ايران هستند و يکي در خارج از ايران .

 
ادامه نوشته

متن نامه ی چارلی چاپلین به دخترش(بسیارخواندنی)

دخترم جرالدين, از تو دورم , ولی يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نميشود.تو کجايی؟در پاريس ,روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه ليزه؟اين را ميدانم و چنان است که گويي در اين سکوت شبانگاهی ,آهنگ قدمهايت را ميشنوم.شنيده ام نقش تو در اين نمايش پرشکوه, نقش آن دختر زيبای حاکمی است که اسير خان تاتار شده است.
ادامه نوشته

انتظار فرج از منظر امام راحل

ما همه انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت کنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند و مقدمات ظهور إن شاءالله تهيه بشود.
صحيفه امام؛ ج 8، ص 374
ادامه نوشته

آیة الله بهجت و امام زمان (عج)

امام زمان

سخنانی از آیة الله بهجت(ره) در باب فرج امام

به مناسبت فرا رسیدن روز ولادت سرور عالمیان، حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنا فداه، قطره‌ای از دریای معرفت ناب بزرگمرد تاریخ تشیع، حضرت آیةالله العظمی بهجت را نسبت به ایشان، از باب تبرک و به امید آنکه چراغ راه و مایه عمل ما باشد، به حضورتان تقدیم می کنیم:

ادامه نوشته

معجزه یك آدم معمولی

دوستی از یك انتشاراتی دو اتاق گرفت تا فیلم نیاز را آن جا تولید كنیم.

نصرت‎‎الله، مسئول انتشاراتی، گاهی كنار پنجره بیرون را نگاه می كرد و سوزناك و با محبت می گفت: شیخ، شیخ... و من تعجب می كردم.

روزی پرسیدم: این شیخ كیست؟ گفت: مراد ماست و خیلی دوست داشتنی و عمیق. روزی دیگر پرسیدم: می توانم ببینمش. گفت: ما هر از گاهی می رویم دیدنش، خواستی بیا برویم قم. گفتم: قم؟ مگر ملاست؟ بله آخوند است (قبلش فكر می كردم شاید از این خانقاهی ها باشد).

در یك محله فقیرنشین قم، به در باز خانه ای رسیدیم، قالی كهنه آویزان جلوی در را كنار زدیم وارد دو اتاق تودرتو شدیم كه در آن گله گله آدم دورتادور و وسط و كنار آن نشسته بودند و بحث می كردند، شوخی می كردند و می خندیدند، یكی چای می آورد، می خورند و...(قبلش فكر می كردم جایی می رویم كه همه می نشینند و شیخ با تشریفاتی وارد می شود، بعد از او سؤال می پرسند یا او حرف می زند و همه گوش می كنند یا...)

مردی كه زیاد می دانست، اما هیچ اقتداری برای خودش جمع نمی كرد. قدرت را توزیع می كرد. او جزو معدود كسانی بود كه تمام كلیشه های من را از یك انسان عالِم شكست.

منتظر بودم تا شیخ را ببینم كه سفره آوردند و غذا و كسی غذا آورد و بین جمعیت تقسیم كرد؛ همو به بچه ها سرویس می داد. بعد از غذا سفره را جمع كرد و برد. من از نصرت الله پرسیدم: پس شیخ كجاست؟ گفت: همین بود كه ظرف ها را برد. گفتم: همین كه... گفت: آره. با تعجب یك بار دیگر رفتارهای مردی را كه حالا فهمیده بودم شیخ است مرور كردم، یك آدم معمولی كه هیچ حالت خاصی نداشت غیر از صمیمیت، مهربانی و بی تكلفی.

من مبهوت این همه سادگی بودم. كه شیخ بچه بغل آمد و كنار ما نشست؛ با بچه بازی می كرد. سلام و علیك و معرفی، باز هم معمولی معمولی. لحن و رفتار خاصی نداشت. جمعیتی كه بعد از غذا پخش شده بودند توی اتاق، بعضی ها می آمدند با شیخ موضوعی را مطرح می كردند و او چیزهایی می گفت كه فهمیدم خیلی پخته و عمیق حرف می زند. من هم سؤالی آماده كرده بودم. نفهمیدم چرا مطرحش نكردم و فقط به او خیره بودم و به حرف هایش با دیگران گوش می دادم، شاید بیشتر از یك ساعت همین‎طور ادامه یافت. بعد شیخ دوباره رفت و این بار هندوانه آورد، قاچ كرد و تقسیم كرد و من هنوز خیره بودم كه او تخمه هندوانه را لای دو انگشتش فشار می داد و این تخمه‎ها می خورد به چشم من. گفتم: چرا همچی می كند و بعد از حالتش فهمیدم كه می گوید: كجایی خیره نباش زندگیتو بكن.

دلبسته این شیخ معمولی شده بودم. باز خواستم ببینمش. تهران كه می آمد، من هم می رفتم جایی كه آمده بود. باز داستان جمع ها و جوان ها و رفتار معمولی شیخ و جواب های عمیق و پخته ای كه شیخ لابه لای این همه سادگی به سؤال ها می داد. جواب ها خیلی عمیق و دقیق بود؛ حرف ها ساده بود، اما سطحی نبود، حتی فكر می كردی آشناست و قبلا آن ها را شنیده ای.من هم شده بودم دوست دار شیخ. خانه مان آمد. موسیقی فیلم مصایب شیرین را برایش گذاشتم. خوب گوش می داد، خیلی خوب. حالتش در گوش دادن بدون این كه تصنعی به‎نظر برسد، عمیق و دقیق بود. خوشش آمد؛ گفت هیچ حس منفی ای ندارد. فیلم «آمادئوس» را كه میلوش فورمن درباره موتزارت موسیقی دان معروف ساخته، گذاشتم تا با هم ببینیم. همان حالت دقیقی را كه در گوش دادن موسیقی داشت در فیلم دیدن هم داشت. شخصیت های فیلم در اولین صحنه ای كه وارد صحنه می شدند، درباره شخصیت شان چیزی می گفت. كشیش كه وارد شد، گفت صداقت و بلاهت. منی كه 10 بار بیشتر این فیلم را دیده بودم می گفتم چقدر تعبیر هایش دقیق و جالب است! تمام فیلم را كه می دیدی تركیب صداقت و بلاهت، دقیق ترین تعبیری بود كه می شد درباره اش به‎كار برد. خوب فیلم می دید.

بعدها شمال به خانه مادری ما هم آمد و آن جا جمعیت شلوغ فامیل از كوچك و بزرگ از دیدنش و كنار او بودن لذت بردند و جواب های او به سؤال های‎شان انگار سیراب‎شان می كرد. خواهرم و دامادمان در كار موسیقی بودند. برایش سنتور زدند و تار نواختند. گوش داد. لذت برد و تشكر كرد. با جوان ها رفت فوتبال زیر باران. خیس و گلی برگشتند. با آن ها سر فوتبال جر و بحث می كرد. شوخی می كرد، آخرسر هم كمك كرد دست و پا و لباس های گلی شان را بشویند و بچلانند.

در شمال چندباری با او حول و حوش موضوعی كه سؤال داشتم، صحبت هایی كردیم، اما سؤالم را نپرسیدم. روزی در تهران، بعد از یك جلسه كه جایی صحبت داشت، گفت: وسیله داری؟ گفتم: نه. گفت: با ما بیا می رسانیمت. بچه ها را به تعداد زیاد و فشرده سوار پیكان كرد آخرش من را فرستاد تو و بعد به من فشار آورد تا جا برای خودش هم باز شود كنارم كه جا گرفت، در گوشم جمله ای گفت كه جواب سؤال من بود كه مدت ها دنبالش می گشتم. دیوانه كننده بود؛ درست زده بود به خال. اما به روی خودش نمی آورد كه به اساسی ترین سؤال زندگی من جوابی گره گشا داده است و سر شوخی با بقیه بچه ها را باز كرد.

من مبهوت این همه سادگی بودم. كه شیخ بچه بغل آمد و كنار ما نشست؛ با بچه بازی می كرد. سلام و علیك و معرفی، باز هم معمولی معمولی. لحن و رفتار خاصی نداشت. جمعیتی كه بعد از غذا پخش شده بودند توی اتاق، بعضی ها می آمدند با شیخ موضوعی را مطرح می كردند و او چیزهایی می گفت كه فهمیدم خیلی پخته و عمیق حرف می زند.

بعدها با او سفرها رفتم، به مشهد و جاهای دیگر. بحث انتقال معرفت را كه در مشهد می گفت خیلی عمیق بود. او تجربه تازه ای برای من بود. مردی كه زیاد می دانست، اما هیچ اقتداری برای خودش جمع نمی كرد. قدرت را توزیع می كرد. او جزو معدود كسانی بود كه تمام كلیشه های من را از یك انسان عالِم شكست. در برخوردهایش و حتی فوتبال بازی كردنش زندگی را یاد می داد. آن قدر ظرفیت داشت كه آدم های زیاد با سلیقه های متنوع را كنار هم جمع كند. مدیر فرهنگی نشد و اگر می شد خیلی می توانست مؤثر باشد. این روزها كه ما خیلی از عرصه ها را باخته ایم و در عرصه هنر و سینما و بازار ویدئو و... تسلیم واردات شده ایم، كاش می شد كسی مثل او بالاسر فرهنگ ما بود، شخصیت هایی مثل او كه بتوانند همه را جمع كنند تا در یك فضای گرم و صمیمی خلاقیت ها بروز كند.

بازگشت مردی از آسمان چهارم:

حضرت آیت الله سید عباس حسینی کاشانی از جمله شاگردان آیت الله سید علی قاضی بودند.

وی در 18سالگی به درجه اجتهاد رسید و در سن20سا لگی به مدت3سا ل از محضر آن عارف شهیر بهره برد.

یکی از علمای آن زما ن بود که در فقه و اصول(دویست و پنجاه تا سیصد نفر پای درسش می نشستند).خانم این آقا مریض شدندو روز به روز حالشان بدتر می شد تا اینکه یک روز صبح حالش از هر روز بدتر شد و از هوش رفت و دیدند که امروز و فردا است که خانم از دنیا بروند  و آن آقا سراسیمه می آید پیش آقای قاضی.من این جریان را خودم بودم.تا نشست آقا فرمودند:خانم چطور است؟گریه کرد و گفت آقا دارد از دستم می رود.اگر امروز ایشان بمیرند فردا هم من میمیرم.این ها 37سال باهم بودند و بچه هم نداشتند و خیلی انیس هم بودند.

آقای قاضی یکی از مختصاتش این بودکه در صورت کسی نگاه نمی کردند.و همینطور که سرشان پایین بود تند تند دعا می خواندند و چشمشان هم بسته بود.من اینها را به چشم خودم دیدم.بعد دستشان را بلند کردند و چشمشان را پاک کردند و سپس گفتند:شما بفرمائید منزل خداوند ایشان را به شما برگرداند.او هم به آقای قاضی خیلی اعتقاد داشت و می دانست هر چه بگوید حق است.می رود به خانشان بعد می بیند خانمش که او را صبح به سمت قبله کرده بودند و هیچ حرفی نمی زد حالا خوب و سرحال است.خانم به آقا می گوید:از شما ممنونم که پیش آقای قاضی رفتید:آن آقا احوالم را پرسید شما گفتید آقا دعا کنید ایشان هم دعا کردند.من همان موقع از دنیا رفته بودم چند دقیقه بود که قالب تهی کرده بودم.من را بردند تا آسمان چهارم رسیدم و آنجا صدایی شنیدم که فلانی با احترام درخواست تمدید حیات ایشان را کرده اند و همان موقع مرا برگرداند.                                                                                                                    منبع:سایت آیت الله حسینی کاشانی